تبلیغات
وبلاگ سایت فکرنو

 

 


 

خویشاوندان همسر كه در كارها دخالت می‌كنند ‌، رئیس ارباب منش‌، بچه‌ای كه دائما گریه می‌كند‌ همسایه بد چشم، همكار غرغرو، نمونه‌ای از افراد نامتعارف هستند كه شما ترجیح می‌دهید همه آنها را به‌عنوان آدم‌های بی‌مصرف تلقی كنید. این لیست افراد بی‌خاصیت در زندگی زیاد است.


خوشبختانه اصول و نكاتی وجود دارند كه كمك می‌كنند تا با این افراد ارتباط بر قرار كنیم‌.اگر شما چنین افرادی در زندگی خود دارید احتمالا فكر می‌كنید كه ارتباط با این افراد غیرممكن است. اما در واقع این افراد صخره غیرقابل نفوذ نیستند‌، انسان هستند‌. و انسان‌ها از قواعد روان‌شناسی و رفتارهایی پیروی می‌كنند كه شما می‌توانید از آنها بهره ببرید‌.

این مقاله اصولی را ارائه می‌دهد كه روابط غیرممكن این افراد را به نكاتی برای ارتباط مؤثر تبد‌یل می‌كند. دنیا پر از افراد مشكل‌دار است كه البته این افراد هم ممكن است كه فكر كنند شما هم افراد مشكل‌داری هستید‌. نكاتی كه در ادامه آمده است به شما كمك می‌كند تا در زندگی روزمره خود با این افراد ارتباط برقرار كنید.

چه روش‌هایی در ارتباط با افراد مشكل‌دار مؤثر نیست‌؟

راه حل دادن‌‌: عبارت معمولی كه نشان‌دهنده راه‌حل هستند‌، شامل: چه می‌شود اگر تو...
این كار را نكن...و این كار را بكن...

و اینكه به افراد بگویی چه باید بكنی مؤثر نیست‌. خود این راه‌حل‌ها ایجاد مشكل می‌كند. هرچه بیشتر به افراد راه حل بدهید، از شما و پیشنهادات شما بیشتر دور می‌شوند.


موعظه كردن‌: عبارت معمولی كه موعظه كردن را نشان می‌دهد مانند: تو می‌بایست...
برای تو خوب است كه...

این عبارات را می‌توان چنین تعریف كرد: كاربرد آنچه درست و غلط است‌، خوب وبد‌، سیاه و سفید‌، برای كمك و ترغیب دیگران.‌

البته احساس گناه و دیگر احساساتی كه در نتیجه عبارات موعظه‌كننده حاصل می‌شود‌، افراد مشكل‌دار را تغییر نمی‌دهد (حتی یك نفر را )

شكایات: كاشكی او آنقدر مزاحم نبود.

انتقاد: از انتقاد پرهیز كنید زیرا كه ترغیب برانگیزاننده‌ای نیست‌. انتقاد تعارض را تشدید می‌كند‌. افرادی كه مورد انتقاد قرار می‌گیرند احساس نقصان‌، بی‌ارزشی و بی‌اهمیتی می‌كنند.



ده  اصل در ارتباط با افراد مشكل‌دار



1- جهان را همانطور كه خودتان می‌خواهید می‌بینید. اكثر مقالاتی كه نكاتی را برای ارتباط با افراد مشكل دار ارائه داده‌اند‌، متمركز بر افراد هستند‌، بنابر این مشكل اصلی را نادیده گرفته‌اند. آنها خود، مشكل هستند. اما شما نقش مؤثری را در رفتار این افراد بازی می‌كنید‌. مشكلات از ادراك شما ماهیت می‌گیرند. سپس از عكس‌العمل شما‌. كارل یونگ معتقد است كه ما شخصیت‌های مورد تنفر خود را سركوب می‌كنیم، كه این امر با از خود راندن افراد ‌ نمایان می‌شود‌.

ادوارد ویتمونت یكی از روان‌شناسان و دستیار یونگ، می‌نویسد: از چند نفر بخواهید كه توضیحی در مورد نوع شخصیتی كه برای آنها غیرقابل تحمل‌، مورد نفرت و مطرود آنها بوده و نمی‌توانند با او ارتباط برقرار كنند، ارائه دهند. مطمئنا آنها توصیفی از خصوصیات شخصیتی سركوب شده خود را ارائه خواهند داد. یك توصیف از خود كه كاملا ناآگاهانه است و بنابراین همواره و همه جا به این دلیل كه اثر آن‌را از دیگران دریافت می‌كنند‌، عذاب خواهند كشید‌.

این خصوصیات برای آنها غیرقابل‌قبول هستند زیرا كه بخش سركوب شده وجود آنها را نشان می‌دهد. در واقع تصویر خود شما افراد را سرسخت و مشكل‌دار می‌كند‌. قویا شما را تشویق می‌كنیم تا در حد امكان به آنچه در خود انكار می‌كنید‌، توجه كنید زیرا كه می‌تواند تصویر سركوب شده خو‌د شما باشد. سایه‌ای كه در دیگران می‌بینید‌، آن چیزی است كه در گذشته از آن غافل بوده‌اید.

2- فكر كامل بودن و درست بودن خود را كنار بگذارید. هنگامی كه با كسی وارد گفت‌وگو می‌شوید این فكر را كه او را درست كنید باعث مشكل‌دار شدن خود شما می‌شود.

3- قلب خود را پاك كنید، ذهن خود را بگشایید. اغلب، تجربیات گذشته ما در مورد افراد باعث می‌شود كه در رفتار كنونی خود نیز با آنها برخورد داشته باشیم (حتی اگر آنها تغییر كرده باشند). ممكن است شخصی كه در ذهن شما فردی منفی تلقی می‌شده‌، به مرور زمان به فردی مثبت تغییر كند‌. ببخشید؛ قلب خود را به روی دیگران بگشایید، آنگاه ذهن خود را در مورد چرایی مشكل دیگران پاك كنید.از نتیجه‌گیری رفتار دیگران به‌عنوان فرد مشكل‌دار بپرهیزید. شما حقیقت واقعی را نمی‌دانید و حقیقت را با قضاوت‌ها و ترس از خود‌تحلیلی‌‌، سد می‌كنید‌.

4- از افراد مشكل‌دار در‌خواست‌هایی بكنید‌. این ترسناك است‌، اما درخواست كردن از افراد سرسخت و آزار‌دهنده به شما كمك می‌كند و تعارضی كه در آنها وجود دارد در شما ایجاد تغییر می‌كند‌. اگر موجودات زنده با چالش‌ها مواجه نشوند‌، رشد نمی‌یابند‌. اینگونه افراد موجب چالش شما شده و باعث رشد در شما می‌شوند.

5- فعال باشید‌، نه منفعل‌. افراد منفعل از كلیه شرایط موجود می‌نالند‌. و رفتارهای بد را مقابله به مثل می‌كنند‌. و سعی در تغییر دیگران دارند. گوناگونی طبیعت آدمی باعث سر سختی و مشكل دار شدن آنها می‌شود. افرادی كه فعال هستند بدون توجه به محدودیت شرایط آنچه را می‌خواهند ایجاد می‌كنند.

6- مسئولیت احساسی را كه دارید‌، بپذیرید‌، قربانی نباشید‌. افراد را به خاطر احساس بدی كه در شما ایجاد كرده‌اند سرزنش نكنید‌. جلوی ورود و خروج افراد به حالات احساسی و عاطفی خود را بگیرید‌. دست از سرزنش كردن بردارید تا خود را از رفتار مشكل‌دار افراد رها كنید‌. شما نباید بار مشكلات و رفتارهای افراد را به دوش بكشید. هنگامی كه از فكر كردن در مورد افراد به‌عنوان افراد پست و بد ذات دست برمی‌دارید و ذهنیت قربانی بودن را رها می‌كنید، سریعتر روی راه حل فكر كرده و كمتر از لحاظ احساسی خشمگین می‌شوید.

7- مشكل مدار باشید نه فرد‌مدار. افراد مشكل دار‌، یك مشكل سخت دارند و تلاش می‌كنند تا از تنها راه ممكن‌، آن‌ را حل كنند‌. خود افراد مشكل نیستند‌. بر مشكل تمركز كنید‌، نه بر فرد‌. یك نكته اساسی جدا كردن مشكل از فرد است‌. رفتار آنها‌، حتی رفتار شما‌، یا مسئله دیگر مشكل است.

8- نیاز‌های بر آورده نشده را پیدا كنید‌. این افراد نیاز‌های برآورده نشده‌ای دارند وقتی فردی عصبانی، ناراحت، افسرده، یا عصبی است، تلاش می‌كند تا نیازی را بر آورده سازد‌، اگرچه اغلب به خوبی بر آورده نمی‌شود. به نیاز نهفته این افراد توجه كنید در این حالت شما انسان دیگری خواهید یافت این شما را قادر خواهد ساخت كه با دلسوزی با او ارتباط برقرار كنید‌.

9- مستقل باشید وابستگی نوعی بیماری است‌. در اكثر افراد‌، استقلال‌، آزادی و قدرت وجود دارد. افرادی كه در موضع قدرت قرار دارند‌، خوشبختی و موفقیت خود را با استقلال آشكار و بیش از حد‌، از بین می‌برند‌. چنین افرادی همه كارهای خود را انجام می‌دهند، وسواس زیادی به خرج می‌دهند و برایشان دشوار است كه به كار فكر نكنند‌، و به راحتی از مخالفت دیگران با تصمیم‌گیری‌هایشان‌ عصبانی می‌شوند.

10- انعطاف پذیر باشید. اگر از نكات و اصول ذكر شده شكست خوردید این به این معنا نیست كه این اصول مؤثر نیستند. بلكه به این دلیل است كه به خوبی به آنها عمل نكرده‌اید‌. این اصول و نكاتی كه برای شما ارائه شده شكست نمی‌خورند زیرا كه اصول ارتباط مؤثر هستند‌. اغلب افراد كه با افراد مشكل‌دار وارد گفت‌وگو می‌شوند، احساسی حق به‌جانب دارند ( اصل‌2 ) و یا اینكه سعی دارند فرد را تغییر دهند‌.

شروع مذاكره با این نیت كه من می‌توانم فرد را تغییر دهم شكست را تضمین می‌كند. می‌بایست خود را از پیامدها جدا بدانید و منتظر نتایج خاصی نباشید. اگر این اصول و نكات باعث نتایج مطلوب شما نشد‌، بیشتر به مشكل فكر كنید‌. با انجام این كار شما قلب خود را پاك كرده و ذهن خود را می‌گشایید‌، ایجاد‌كننده وقایع بوده و مشكل‌مدار می‌باشید‌.

مشكلات سخت دیر‌تر حل می‌شوند. هر روز احتمالات مختلفی از وقایع وجود دارد‌. احساسات‌، تفكرات و نگرش‌ها طی زمان تغییر می‌كنند. یك اقدام ناموفق در ارتباط با افراد مشكل‌دار ممكن است مشكل را حاد‌تر كند‌، اما پیروی از این اصول و نكات در برقراری با این افراد مشكل را راحت‌تر می‌كند.

 

****

 

منبع :  مقاله "اصول برقراری ارتباط با افراد مشكل‌دار " ترجمه : مینو یعقوبی -برگرفته از towerofpower.com.au - انتشار : http://hamshahrionline.ir


 

 

 

 

به جهانی که امروزه ما در آن زندگی می کنیم. جهان ارتباطات نام داده اند و بعبارت دیگر، دنیا مثل یک دهکده، از نظر ابزار و علم ارتباطات کوچک شده و دهکده جهانی نام گرفته، به همین دلیل عصر حاضر را عصر ارتباطات یا عصر اطلاعات هم نام می نهند و از این رو، دانشمندان علوم روان شناسی و جامعه شناسی و حتی مدیریت و کامپیوتر، ارتباطات را بعنوان یک دیدگاه علمی مورد توجه و بررسی قرار داده اند.

رانگین، پژوهشگری است که در طی آزمایشاتی، نتیجه گرفته 70 درصد از زمان بیداری انسانها در برقراری ارتباط سپری می شود و به طورمثال 15 درصد از زمان بیداری، به مهارت ارتباطی ( خواندن ) تعلق می گیرد. پس خواندن بعنوان عملکردی اساسی و پایه آموزش و یادگیری، برای همه افراد، لازم و ضروری است.

با این مقدمه نکاتی را که برای تربیت یک فرزند کتابخوان، مفید است، مطرح می کنیم ابتدا باید خواندن را برای کودک از سالهای نخستین تولد، آغاز کنیم، زیرا در سنین پایین، کنجکاوی کودک برای شنیدن و درک مطالب زیاد است نکته دیگر، تکرار کردن مطالب بطور منظم است یعنی خواندن روزانه ( حتی چند بار در روز ) و مخصوصا" زمانهای فراغت و یا هنگام خواب برای کودکان، در این جریان مطالب یا داستانهایی که تکرار می شوند، اثر مضاعفی در جذب وعلاقه مند شدن آنها به خواندن دارد. زیرا با تکرار مطالب، معنی داستان کاملا" مفهوم می شود ضمن اینکه متوجه میشوند، هر داستان دارای آغاز، وسط و پایان است و نیز با جمله بندی و کلمات سئوالی و تعجبی هم آشنا می شوند.

نکته دیگر این است که می توانید با محدود کردن استفاده از وسایل صوتی یا الکترونیکی مثل ویدئو، رایانه و .... زمان و فضای آرام و مناسبی را برای خواندن فراهم کنید در هنگامی که کودک به دلایلی علاقه و توجهی به خواندن نشان نمی دهد، او را وادار به گردش کردن نکنید، بلکه در صورت عدم تمایل او، می توانید خواندن رابه زمان بهتری موکول کنید.

سعی کنید انگیزه درونی را با تهیه کتابهایی که بیشتر مورد علاقه فرزندتان است ایجاد کنید. بطور مثال کتابهایی که دارای تصاویر جذاب ویژه کودکان، و یا موزیکال می باشد، به یاد داشته باشید انگیزه های درونی قوی از   انگیزه های بیرونی، مثل جایزه دادن یا برقراری مسابقه و .... می باشد، در راستای ایجاد انگیزه می توانید فرزندتان را با خود به کتابخانه ببرید، مطمئنا" تنوع کتابها و محیط مناسب کتابخانه در او کشش درونی ایجاد میکند و چه بسا کودک تقاضای عضو شدن در کتابخانه را به شما پیشنهاد خواهد کرد. اگر کودک علاقه دارد که بازی های خود با دوستان و یا مثلا" پیدا کردن پرنده ای را در پارک برای شما بازگو کند، او را تشویق کنید و گفته های او را عینا" یادداشت نمایید، با این روش، او در می یابد که چگونه کلمات درشکل گیری یک داستان مورد استفاده قرار می گیرند و یا حتی می توانید به همراه فرزندتان کتابی درست کنید، به این صورت که عکس های مورد علاقه او، تصاویر جالب، مجله ها، گل ها و حیواناتی که از تکه های پارچه بریده اید و آدمک های کاغذی بچسبانید در این صورت علاقه او به کتاب، دو چندان خواهد شد.

نکته دیگری که به کودک انگیزه کتاب خواندن و کتاب خریدن می دهد، این است که یک قفسه از کتابخانه منزل را به کودکتان اختصاص دهید، به این ترتیب علاوه بر شاد کردن او و احترام گذاشتن به فرزندتان، اهمیتی را که به کتاب خواندن او می دهید را خاطر نشان کنید. همچنین می توانید در مناسبت های مختلف کتاب و حتی کارت عضویت کتابخانه و یا اشتراک مجلات مخصوص کودک به او هدیه دهید.

یکی از فعالیت های شاد و سرگرم کننده، مسابقه کتابخوانی است. به این ترتیب که چند تن از اعضای خانواده و همسالان، می توانند کتابی رامطالعه کنند و در پایان هفته، خلاصه آن را برای یکدیگر بازگو کرده و از یکدیگر پرسش و پاسخ مطرح کنند.

برای شکوفایی ذوق کتابخوانی در کودکان، باید نشان دهید که خودتان به کتاب و مطالعه علاقه دارید، سعی کنید الگوی خوبی برای فرزندتان باشید اختصاص 15 دقیقه " زنگ کتاب " درروز می تواند یک برنامه کاملا" عملی و تشویقی برای کودکان باشد، به این ترتیب که اعضاء خانواده در فرصت مناسب، مثلا" شب ها قبل از خواب، در مکان مشخص جمع شوند و بطور جمعی کتاب بخوانند و سپس با هم به تبادل نظر بپردازند.

خانواده ها، باید بکوشند، بخشی از بودجه ماهانه را به جای صرف خرید لوازم غیر ضروری، به خریدن کتاب اختصاص دهند.

کتاب مناسب کودک، کتابی است که والدین هم از خواندن آن لذت ببرند، با این وجود، هنگام انتخاب کتاب برای کودک، باید به سلیقه و علاقه خود او، بیشترین توجه را داشت.

به امید روزی که همه کودکان با دنیای کتاب و کتابخوانی به عنوان دنیای زیبا و دوست داشتنی آشنا شوند.

****

منبع : مقاله " چگونه می توان کودکان را به کتابخوانی عادت داد؟"  تهیه کننده : مریم زرکش-  برگرفته از سایت کتابک  -انتشار : روزنامه جام جم :روزنامه اطلاعات - بخش گفته ها و نوشته ها - سه شنبه 25 فروردین ماه 1388

 

 


در پژوهش فرهنگ کار گروهی شرکت فرمایید

دوشنبه 7 اردیبهشت 1388 08:02 ب.ظ

 

بدینوسیله فرم پژوهشی شماره دو سایت فکرنو با عنوان " فرهنگ کار گروهی " به حضورتان ارائه می شود .ضمن تشکر و قدردانی از مشارکت شما در پژوهش های اینترنتی سایت فکرنو ، این فرم به بررسی افکار و اندیشه های شما در زمینه کارگروهی می پردازد .امید است که با بهره گیری از افکارارزشمند شما بتوانیم قدم های موثری در زمینه گسترش فرهنگ کار گروهی در کشور برداریم .ضمنا قابل ذکر است که نتایج این پژوهش به صورت گزارش های پژوهشی در سایت فکرنو منتشر خواهد شد.

سایت فکرنو

www.fekreno.org


 

 

 

فکر انباره ها یا کانون تفکر در ساده ترین تعریف عبارت است از موسسات سیاست پژوهی مستقل، فرهنگ American Heritage کانون تفکر را این گونه تعریف می کند: گروه یا موسسه ای که برای انجام پروژه های قوی و حل مسائل مختلف، به خصوص مسائل حوزه های فناوری و استراتژی سیاسی تاسیس شده است. در تعریف فرهنگ انگلیسی آکسفورد، کانون تفکر موسسه ای تحقیقاتی یا سازمانی است که به ارائه مشاوره و ایده در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می پردازد. در تعریف دیگر، فکر انباره به سازمان، موسسه، بنگاه یا گروهی متشکل اطلاق میشود که به شیوه ای ویژه، اداره و هدایت تحقیق و پژوهش در زمینه های رایزنی های نظامی، تدوین راهبردهای سیاسی و راهبردهای اقتصادی همچنین ارائه سیاستگذارهای مرتبط با توسعه صنعتی، تجارت و علوم و تکنولوژی را به عهده دارد.

کارخانه های فکر، کارخانه های مغز، کارخانه های ایده، کارخانه های تمیز، جعبه های مغز، شرکت های تولید ایده، تاجران ایده، بانک های مغز، بدنه های دانش، قطار کله تخم مرغی ها ( اشاره به اهل فکر ) و امثال آن، تعبیرهایی است که صاحبنظران مختلف درباره کانون های تفکر به کار می برند.

مدیران و سیاستگذاران عمدتا" با گستردگی، تنوع و تخصصی بودن اطلاعات و کمبود وقت روبه رو هستند.

کانون های تفکر این مشکل سیستم های مدیریتی و سیاستگذاری را برطرف می کنند. فکر انباره ها به صورت مستقل و خارج از عرصه های اجرایی، رهبران و مدیران را در تصمیم سازی و سیاستگذاری همراهی و مساعدت می کنند. در ضمن، این مراکز از طریق خلق آیده های نو، پرورش و ارائه آنها به دولتمردان، آنان را در بهره برداری از فرصت های جدید و ایجاد منافع بیشتر برای جامعه یاری می دهند. امروزه کانون های تفکر فقط پاسخگوی مسائل مدیران دولتی نیستند، بلکه به طیف وسیعی از مسائل مختلف جامعه می پردازند.

ویژگی فکر انباره ها در این است که باید پاسخگوی مسائل روز مدیران باشند و علاوه بر شناخت مشکلات و راه حل ها، وظیفه پیگیری انتقال پیام ها را به مدیران از طرق مختلف به عهده گیرند، لذا با موسسات پژوهشی- تحقیقاتی معمولی متفاوتند.

یکی از وظایف فکر انباره ها، پرداختن به تفکرات آینده پژوهی است. اتاقهای فکر با واحدهای کارشناسی و مشاوران داخل دستگاههای اجرایی نیز تفاوت دارند، چرا که تشکلی مستقل و به دور از بروکراسی و قالبهای درونی سازمان ها هستند. البته این به معنی دور بودن آنها از واقعیتهای سازمانها نیست، زیرا مدیران سازمانها و شرکت ها، این کانون ها را در جریان تصمیم و مسائل خود قرار می دهند.

فکر انباره ها بر اساس جمع اندیشی، مطالعات و تحلیل های مداوم و مستمر، تاکید بر مستندسازی و استفاده از رسانه های مکتوب و نهادینه کردن توان تحلیل در گروههای خود عمل می کنند که به این ترتیب، مکمل سیستم های مشاوره شفاهی و فردی هستند.

نقش چنین فکر انباره هایی به این دلیل مهم است که می توانند شرایطی را فراهم سازند که سیاستگذاران و مدیران، بیشتر، از متفکران و متخصصان تاثیر بپذیرند تا از جریان ها و لایی های سیاسی و محافل قدرت و ثروت .

تاریخچه فکر انباره :

از همان نخستین سالهای سده بیستم میلادی، چالش های اقتصاد صنعتی و روابط پیچیده در امور بازرگانی و تحولات نوین در عرصه های سیاست خارجی موجب شد دولت ها به درک این واقعیت پی ببرند که به دانش روز و اطلاعات علمی و دقیقی در زمینه های مذکور نیاز دارند. به ابن ترتیب در ایالات متحده و همچنین در اروپا موج قابل ملاحظه ای از اقدام برای تشکیل مراکز تخصصی جهت فعالیت های تحقیقاتی و فکری در جهت تربیت کارشناس های خبره و انجام تحقیقات ویژه برای یافتن راه حل های مورد نیاز به راه افتاد. این موج موجب شد تعداد کثیری از مراکز پژوهشی دانشگاهی یا شبه دانشگاهی تاسیس شوند که کارشان به جای تربیت دانشجو، تهیه راهکارهای تخصصی برای حل مسائل پیش رو بود. از نخستین نمونه های معروف این کانون های اندیشه می توان به " موقوفه کارنگی برای صلح جهانی " تاسیس در سال 1910 در آمریکا، " موسسه مطالعات اقتصادی جهانی کیل" تاسیس در سال 1914 در آلمان، " موسسه بروکینگز" تاسیس در سال 1916 در آمریکا و " موسسه سلطنتی و مطالعات روابط بین الملل" تاسیس در سال 1920 در انگلستان اشاره کرد. قابل ذکر است که در برخی منابع، موسسه مطالعات امنیتی و دفاعی (RUS ) دوک ولینگتون در سال 1831 را به عنوان اولین فکر انباره تاسیس شده در جهان معرفی می کنند.

( فکر انباره ها شرایطی را فراهم می سازند که سیاستگذاران بیشتر از متخصصان تاثیر بپذیرند تا از لابی های سیاسی و محافل قدرت و ثروت )

طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم، تقاضا برای استخدام کارشناسان خبره در امور بین الملل، دفاعی و امنیتی برای کمک به سازمانهای دولتی دفاعی و امنیتی افزایش پیدا کرد و همین مساله به رشد کانون های اندیشه بیشتر انجامید. در ایالات متحده بنگاه رند که در 1948 تاسیس شده بود، همراه با گروه دیگری از سازمانها و موسسات پژوهشی به تربیت نیروهای خبره در امور دفاعی و طراحی ساختارهای دفاعی و نظامی تازه پرداخت و گروههای کوچکتری از کانون های اندیشه را به صورت قراردادی در کنار خود به کار واداشتند.

تحولات اجتماعی و آشوب های سیاسی دهه 1960 موج دیگری از کانونهای اندیشه را به وجود آورد. این کانونهای اندیشه بر فعالیت های اجتماعی و امور مربوط به محیط زیست تمرکز داشتند که یکی از آنها "موسسه امور شهری " تاسیس در سال 1968 بود. در همین زمان، نگرانی نسبت به بحران های فزآینده در امور سیاسی و اقتصادی جهان سوم موجب شد گروه تازه ای از کانون های اندیشه که فعالیت اصلی آنها تحقیق در باره مسائل جهان سوم بود تاسیس شوند. از نمونه های مهم این مراکز می توان به " مرکز توسعه بین المللی " تاسیس در 1959 در آلمان، " مرکز توسعه خارجی " تاسیس در سال 1960 در انگلستان و "مرکز مطالعه اقتصادهای در حال توسعه " تاسیس در سال 1960 در ژاپن اشاره کرد. یکی از مهم ترین وظایف این کانون های اندیشه تحقیق در زمینه های مختلف فعالیت در امور اقتصادی کشورهای جهان سوم در شرایط درگیری های سیاسی میان بلوک های شرق و غرب بود.

طبق مطالعات موسسه ملی پیشرفت های پژوهشی ژاپن در حال حاضر بیش از 320 کانون تفکر در 89 کشور جهان مشغول به کار هستند که یک سوم آنها متعلق به کشور ایالات متحده است. البته اتفاق نظری در خصوص تعداد این کانونها در سطح جهانی وجود ندارد، بعنوان مثال طبق آمار وزارت علوم در سال 1383 ، تعداد این کانون ها برابر با 900 بوده است.

ماهیت اتاق فکر :

فکر پیوسته می روید و می میرد. اتاق فکر نیز همواره ماهیتی این نه آنی می یابد. بنابراین اتاق فکر، منطق فکر شفاهی و باشگاه فکرسازی است و به کلی با اتاق بحران مدیریت و اعمال استراتژی برای تحول و تکامل وضعیت موجود متفاوت است. از آنجا که آفرینندگی یکی از روش های حل مساله در حوزه مدیریت است، اینچنین عنوان می شود که واکنش مطلوب یک سازمان به تحولات پیرامونش، خلاقیت و آفرینندگی است. اتاق فکر نیز یکی از ابزارهای آفرینندگی برای حل مساله و توسعه خلاقیت در هر سازمانی است، مکانی برای اندیشیدن به یک مساله یا موضوع بدون حضور عواملی که مانع آزاداندیشی یا محدودیت می شوند. این اتاق مکانیسمی برای تصمیم سازی فکری جهت تصمیم گیری عملی در حوزه انسانی است.

این اتاق بازوی مطالعات فکری و مشاوره مطالعاتی طراحان و مدیران ارشد حکومتی، آموزشی، پژوهشی و فرهنگی خواهد بود. به طوری که در برنامه نویسی و برنامه سازی مفهومی و فکری، نقش بایسته ایفا خواهد کرد و امکان نقدگرایی و پرسش آفرینی جریان می یابد. فکر انباره، راهبرد سیستمی برای فکر کردن است و در عین حال سیستمی بودن این اتاق، طرحی برای یکسانی و همسانی نیست و در قلمرو متفاوتی امکان ظهور می یابد. اتاق فکر هم پیوندی به گذشته دارد و هم نگاهی به آینده دوخته است.

در اتاق فکر روشهای گوناگونی برای توسعه خلاقیت وجود دارد که      معروف ترین آن " طوفان مغزی " است.

در سازمان ها با توجه به اهمیتی که موضوع خلاقیت دارد، اتاق فکر در طراحی ساختار سازمانی لحاظ می شود. در واقع یکی از بخش های اصلی در هر سازمان " اتاق فکر " است. از این نظر باید توجه داشت که اتاق فکر یک بخش اصلی در چنین سازمان هایی است و نمی توان بعنوان یک بخش مکمل یا فرعی درباره آن صحبت کرد. شاید یکی از تعاریفی که بتواند توجیه کننده بحث باشد، این مساله است که اگر در گذشته مدیران، صرفا" با تکیه بر دانش خود و حلقه محدود مشاوران به اداره امور عمومی سازمان همت می گماردند، اینک با بهره گیری از چنین سازه ای میتوانند به اداره عمومی امور بپردازند، به صورتی که در تصمیم گیری خود با بهره گیری از تفکر جمعی، ضمن شناسایی فرصت ها، تهدیدها و نقاط قوت و ضعف، خطاپذیری عملکرد خود را به حداقل کاهش دهند. اهتمام تعهد و توجه ویژه اهل تفکر و سیاست به این کانون ها همچنین بازبینی علمی مستمر و منظم آنها برای مصون ماندن از آسیب های احتمالی مساله ای ضروری است.

به هر حال، اتاق فکر دو نقش کلیدی در برنامه سازی ایفا می کند؛ یکی فکرسازی برای مفهوم آفرینی و دیگر گشودن گره های فکری ای که در فرآیند عمل رخ می دهد. این اتاق راهی برای کارشناسی کردن منطق عملی پژوهش، آموزش، رسانه و حکومت است تا هر کاری پشتوانه تفکر داشته باشد، به طوری که اگر در مقطعی سستی پیشه کرد، امکان نقدپذیری و پرسش در آن وجود داشته باشد.

ساختار اتاق فکر :

اتاق فکر در ساده ترین حالت از 3 بخش تشکیل می شود. بخش اول گروه پشتیبانی، بخش دوم گروه کارشناسان و بخش سوم هیات امنای اتاق. گروه پشتیبانی وظیفه ایجاد و اداره زیر ساخت های فیزیکی، اطلاعاتی، خدماتی، حقوقی و مالی را عهده دار است. گروه کارشناسان بدنه فکری اتاق فکر را تشکیل می دهند. این کارشناسان وظیفه مطالعه ، گردآوری، تحلیل و بررسی اطلاعات و نظرات مختلف و در نهایت تولید خروجی های اتاق فکر را به عهده دارند. این افراد اندیشمندانی فراتر از حوزه های فنی و مهندسی هستند که قدرت تحلیلگری، سیاست سازی و تصمیم سازی دارند. هیات امنای اتاق فکر شبکه گسترده ای از مدیران، سیاستگذاران، صاحبنظران و کارشناسان حوزه های مختلف هستند و در عمل به عنوان یکی از منابع اطلاعاتی بدنه فکری عمل می کنند.

انواع اتاق های فکر و جایگاه آنها :

اتاق های فکر را از جنبه های مختلفی می توان تقسیم بندی کرد. از نظر ماموریتی و شرح خدمات و فعالیتها، می توان این کانونها را به کانونهای تفکر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، نظامی، صنعتی، تکنولوژیک و آینده پژوهی تقسیم بندی کرد. در این تقسیم بندی، بعضی از اتاق های فکر فقط بر یک یا چند حوزه کاملا" مرتبط متمرکز هستند و به صورت تخصصی عمل می کنند. در حالی که بعضی دیگر، در حوزه های مختلف و بعضا" بسیار متفاوت مشغول به فعالیت هستند.

از نظر حوزه و گستره عملکرد نیز می توان آنها را به صورت زیر تقسیم بندی کرد: شهری و استانی ( متمرکز بر مطالعات شهری، روستایی و استانی ) ملی ( متمرکز بر مسائل، مشکلات، دغدغه ها، برنامه ها و سیاست های سطح کشور ). منطقه ای ( متمرکز بر مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورهای منطقه ) جهانی ( متمرکز بر مسائل، دغدغه ها و فرصت های بین المللی )

همچنین از نظر تعاملات و روابط سازمانی می توان کانون های تفکر را به صورت زیر تقسیم بندی کرد، غیر دولتی ( عدم وابستگی دولتی ) نیمه دولتی ( دارای توانایی عملکرد و سیاستگذاری مشارکتی ) دولتی ( کاملا" در قیمومیت و تحت نظر دولت ) وابسته  دانشگاهی ( وابسته یا زیرنظر یک دانشگاه ) .

بسته به نوع این روابط و تعاملات سازمانی اتاق های فکر برای تامین بودجه خود به روش های متفاوتی عمل می کنند. بعنوان مثال، می توانند بودجه خود را از طریق فروش گزارش ها و دستاوردهای خود تامین یا بودجه مستقلی را از نهادهای دولتی دریافت کنند. بدیهی است دغدغه های تامین بودجه باید کمترین اثر را بر جهت گیری و غنای گزارش ها و خروجی ها داشته باشند. این مساله در کشور ما از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است؛ چرا که نسبت به مطالعات برون سازمانی و در اختیار قراردادن اطلاعات به گروه های خارج، نوعی عدم اعتماد وجود دارد.

وظایف کانون های تفکر:

کانون تفکر اطلاعات تحقیقات بی طرفانه و مناسبی را در اختیار سیاستگذاران و مدیران قرار می دهد. بررسی برنامه ها و سیاست های مختلف، شناخت تهدیدها، فرصت ها، قوت ها و ضعف ها، انجام مطالعات تطبیقی و بررسی تجربه دیگر کشورها و الگوبرداری از آنها و در نهایت بومی سازی این الگوها و ارائه راه حل های مناسب از مهم ترین وظایف اتاق های فکر است.

اتاق فکر اطلاعات تحقیقاتی را جمع آوری و آنها را به صورت بانک هایی دسته بندی می کند. در این زمینه تبادل اطلاعات با تمامی مراکز تحقیقاتی در داخل و خارج کشور اهمیت فراوان دارد. نتایج حاصل از این تحلیل ها باید از طرق مختلف به اطلاع عموم مردم جامعه و دانشمندان و صاحبنظران آن حوزه برسد. نقش چنین کانون هایی از آن نظر اهمیت دارد که می توانند شرایطی فراهم آورند که سیاستگذاران و مدیران تحت تاثیر متفکران، اندیشمندان و متخصصان باشند و نه این که متفکران تحت تاثیر مدیران قرار داشته باشند.

تقسیم بندی فعالیت های اتاق فکر:

فعالیت های اتاق های فکر را این گونه می توانیم طبقه بندی کنیم:

  1.  آینده اندیشی یا آینده پژوهی

  2. پژوهش راهبردی یعنی برنامه ریزی استراتژیک

  3. ایده پردازی و تحلیل

  4. ارائه راه حل های اثربخش

  5. همفکری با مدیران که از آن به سیاست پژوهی تعبیر می شود.

مکانیسم فعالیت کانون های تفکر این گونه است که ابتدا باید موضوع مورد مطالعه شناسایی شود و پس از توصیف بدرستی تعریف شود، سپس دیدگاه های تحلیلی و نظری پیرامون آن جمع آوری شود همچنین مدلها و نظریات مطرح در دنیا نیز به کار گرفته شود. آنگاه ایده های کلی و پیشنهادهای اولیه، تبدیل به سیاست، راهکار و برنامه شود و در این زمینه بستر لازم برای تضارب افکار بین مدیران و افراد مجرب و کارشناسان را به وجود آورند و نهایتا" راه حل های به دست آمده را به صورت سئوال و چالش و به هر صورت که می توانند به مخاطب مربوطه انتقال دهند که اصطلاحا" ترویج نامیده می شود.

چالش های پیش روی اتاق های فکر :

عوامل مهمی که در روند شکل گیری کانون های اندیشه با فروپاشی آنها در آینده نزدیک موثرند عبارتند از:

الف ) تامین بودجه :  چندی است که دولت ها در نقاط مختلف جهان، پرداخت بودجه را قطع و بسیاری از بنیادهای خصوصی، حمایت های خود را از تعداد زیادی کانون های اندیشه متوقف کرده اند. چشم انداز قطع پرداخت ها، این مراکز را مجبور کرده تا نحوه دریافت کمکها و حمایتهای مالی را تنوع بخشیده و به دنبال منابع درآمدی جایگزین باشند؛ این امر البته به تضعیف زیربنای کانونهای اندیشه و ضعیف شدن برنامه ها و الگوهای کارکنان منجر شده است.

ب ) روش های سیاستگذاری :  اهدا کنندگان کمکهای مالی برای پرداخت کمک های خود شروطی را تعیین می کنند و از این رو کانونهای اندیشه به دلیل طرح مجدد دستور کارشان یعنی رفع نیاز تامین بودجه سخت تحت فشار قرار می گیرند.

ج ) تخصصی شدن : امروزه تقریبا" همه گروههای سیاسی و یا صاحبان دعواهای حقوقی، برای ارتقای جایگاهشان به یک کانون اندیشه دسترسی دارند. این کانون های اندیشه نوعی نهادهای تخصصی هستند که برای مشتریان خود جذابیت ویژه ای دارند.

د ) رقابت : تعداد کانون های اندیشه از سال 1965 بیش از 2 برابر شده است؛ اگر چه این رشد ظاهرا" امری مثبت تلقی می شود؛ اما سازمانهای تخصصی و با گرایش به موضوعی خاص هر ساله به دلیل کمبود منابع با یکدیگر به رقابت می پردازند . محیط رقابتی باعث می شود کانون های اندیشه به دنبال تمایز بیشتر باشند و فعالیت های خود را تخصصی تر کنند. محیط رقابتی طرفدار کانون های اندیشه ای است که در بازار آزاد اندیشه توانایی های بیشتری از خود نشان می دهد.

ه ) سرعت عمل :  سازمان هایی که به تامین بودجه کانون های اندیشه می پردازند، سخت از کنفرانس ها و سمینارها گله مند هستند. آنها ترجیح می دهند کانون های اندیشه را به کارهای عملی تر وادار کنند. این نگرش و جهت گیری جدید کانون های اندیشه را وا می دارد تا در شیوه های رفتاری خود بازبینی کنند.

و ) اختلاف و نزاع در زمینه سیاستگذاری عمومی :  تبادل محققانه افکار و اطلاعات به جنگ اندیشه ها تبدیل شده است. این رویکرد ستیزه جویانه بر گسترش دامنه اختلافات سابق دانشگاهیان و سیاستگذاران تاثیر ی گذارد. به این ترتیب کانون های اندیشه سخت در تلاشند تعریفی جدید از روش تحقیق در امر سیاستگذاری عمومی ارائه کنند.

ز ) ارتباطات مناسب بازار :  ضرورت واکنش سریع به مسائل سیاسی، کانون های اندیشه را واداشته تا به تولید اطلاعاتی بپردازند که خواندن و فهم آنها بسرعت مقدور باشد؛ گزارش های کوتاه و ایده های سیاسی بعنوان اولین فرآورده کانون های اندیشه، جایگزین مطالعات عمیق کتابی شده است؛ علاوه بر آن باعث شده است تا برای محصولات رسانه ای مثل مقالات روزنامه های و بخشی از برنامه های رادیو و تلویزیون هزینه ای اختصاص داده شود.

ح ) مسائل سیاسی :  اهداف کوتاه مدت بسیاری از قانونگذاران و دیوانسالاران باعث می شود مراکز پژوهشی فقط در چارچوب زمان و مکان فعالیت کنند؛ امروزه دوره حیات مشکلات، بسیار کوتاه و موقتی است. بنابراین آن دسته از کانون های تفکر که هیچ گونه تماس و ارتباطی با روندهای اصلی سیاسی ندارند اگر به طور کلی از بین نروند، احتمالا" موقعیتشان را از دست خواهند داد.

 

 

 

****

 منبع : مقاله "  کانون های تفکر ابزار تحقق توسعه پایدار  " -تهیه کننده :دکتر حسین صادقی- بهروز پورسینا- روزنامه جام جم - بخش اقتصاد- شنبه 17 اسفند ماه 1387

 


سه طرز تفکر انسان های موفق -موفقیت تصادفی نیست

 

 

 اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد:

طرزفکر ۱: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

طرزفکر ۲: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، ۱۰۰% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و ۱۰۰% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

طرزفکر ۳: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقیت تصادفی نیست

موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.

اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.

موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.

 

 

*****

منبع : برگرفته از سایت http://www.leitnerbox.ir


تکنیک های افزایش دقت

پنجشنبه 13 فروردین 1388 04:26 ب.ظ

بی‌دقتی یکی از رایج‌ترین مسائل دانش‌آموزها و داوطلب‌های کنکور است. بارها اتفاق افتاده است که دانش‌آموزها به‌دلیل بی‌دقتی (با وجود داشتن اطلاعات بالا) در امتحان‌ها، نمره از دست داده‌اند. به‌طور قطع، برای شما هم اتفاق افتاده است که بعد از امتحان، دچار افسوس شوید که با وجودی که پاسخ‌ها را می‌دانستید، به‌دلیل ”بی‌دقتی“ نتوانستید به سؤال‌ها پاسخ صحیح دهید. البته بی‌دقتی انواع متفاوتی دارد: ندیدن قسمت‌هائی از صورت سؤال، اشتباه‌های محاسبات و … برخی از انواع بی‌دقتی است.
یادمان باشد که برای موفقیت در تحصیل، داشتن اطلاعات علمی کافی نیست. استفاده از مهارت‌هائی که بتواند میزان بهره‌وری ما از این اطلاعات را افزایش دهد نیز امری بسیار مهم است. در این مبحث از دورهٔ آموزش CMT می‌خواهیم در مورد دقت و روش‌های افزایش آن و کاهش بی‌دقتی گفت‌وگو نمائیم. اما از آنجائی که تعریف ”دقت“ در شناخت راه‌های افزایش آن بسیار مؤثر است، ابدا می‌خواهیم ”دقت“ را تعریف کنیم:
دقت به معنی توجه غیرارادی از طریق حواس پنجگانه است. برای اینکه بتوانید معنی و مفهوم دقت را بهتر لمس کنید به اطراف خود نگاه کنید. سعی کنید تمام اجسام و وسایلی را که به‌طور نمونه به رنگ آبی هستند، به خاطر بسپارید.
اکنون چشم‌های خود را ببندید و سعی کنید اجسام و وسایلی را که به رنگ دیگری (به طور نمونه سفید) هستند، یادآوری کنید! این کار، بسیار دشوار خواهد بود. توانائی حفظ ”توجه ارادی“ به موضوعی بدون اینکه موضوع‌های دیگر توجه ما را از بین ببرد، به معنی ”تمرکز“ است. اما دقت به معنی ”توجه غیرارادی“ است.
در مثالی که زده شد، رنگی که آگاهانه به خاطر سپرده می‌شد(رنگ آبی)، نمادی از مطلب‌های مهم و یا قسمت‌هائی از سؤال است که ما می‌دانیم باید به آن توجه کنیم و رنگ دیگر (رنگ سفید)، نماد مطلب‌ها و قسمت‌هائی است که ما فکر می‌کنیم مهم نیستند و به همین دلیل به آن بی‌توجهی می‌کنیم.
اگر در هنگام حل سؤال یا مطالعه، اهمیت مطلبی را بدانیم؛ به طور قطع به آن توجه خواهیم کرد و بی‌دقتی زمانی رخ می‌دهد که ما از کنار مطلبی می‌گذریم (به صورت ناآگاهانه). پس برای تقویت دقت باید ”توجه غیرارادی“ خود را تقویت نمائیم.
ندیدن، نشنیدن و … همگی از نشانه‌های بی‌دقتی هستند. به‌طور نمونه اگر ما قسمتی از گفته‌های معلم را نشنویم او می‌گوید: ”دقت کن!“
باز هم تأکید می‌کنم: ”دقت“ یعنی دیدن، شنیدن، لمس کردن و .. همهٔ آن چیزهائی که با حس ما درارتباط هستند نه فقط آن چیزهائی که ما فکر می‌کنیم مهم هستند. یعنی به طور نمونه اگر در حال خواندن مطلبی هستیم، دقت یعنی دیدن کامل همهٔ مطلب.
طبق تحقیق‌های صورت گرفته، ۷۵ درصد از اطلاعات از طریق حس بینائی وارد حافظهٔ ما می‌شوند. این موضوع نشان از میزان اهمیت حس بینائی دارد.
ـ جدول درصد ورود اطلاعات از طریق حواس پنجگانه به حافظهٔ انسان در زیر آمده است:
حس/ درصد ورود اطلاعات
بینائی ۷۵ درصد
شنوائی/ ۱۳ درصد
بویائی/ ۶ درصد
چشائی - لامسه/ هرکدام ۳ درصد
البته این موضوع به‌منزلهٔ بی‌اهمیت بودن حس‌های دیگر نیست؛ ولی می‌توانید کمک قابل توجهی در روش‌های افزایش دقت داشته باشید.

▪ دو نکته مهم
۱) دقت ذاتی نیست.
دقت یک مهارت است نه یک دانش و هر مهارتی با تمرین قابل پرورش است. بنابراین یقین داشته باشید که خواهید توانست دقت خود را با انجام تمرین‌های زیر افزایش دهید.
۲) دقت، اولین مرحله از مرحله‌های انتقال اطلاعات به حافظهٔ بلندمدت است.
در مبحثی حافظه، مرحله‌ها یانتقال مطلب به حافظهٔ بلندمدت به ترتیب زیر گفته شد:
اطلاعات/ حافظه حسی/ حواس پنجگانه/ دقت/ فراموشی/ حافظه کوتاه مدت/ مرور تداعی/ تصویر/ حافظه بلندمدت
همانطور که در شکل نیز می‌بینید، اولین شرط انتقال اطلاعات ”توجه یا دقت“ است. شاهد این مدعی مطلب‌های بسیار زیادی است که ما در طول روز می‌بینیم، می‌شنویم و …. ولی فقط آنهائی وارد حافظهٔ بلندمدت می‌شود که ما به آنها ”دقت“ می‌کنیم. پس ”دقت“ موضوع بسیار  مهمی است. چرا که اگر به موضوعی ”دقت“ نکنیم، هرگز وارد مرحله‌های انتقال مطلب به حافظهٔ بلندمدت نخواهد شد.

تکنیک‌های افزایش ”دقت“ را در دو بخش ”راهبردهای رفتاری“ و ”راهبردهای ذهنی“ مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم:

الف) راهبردهای رفتاری
همانطور که گفته شد، ”دقت“ به معنی توانائی حفظ توجه از طریق حواس پنجگانه به‌صورت غیرارادی است. پس اگر حواس پنجگانه خود را تقویت کنیم، گام بزرگی در افزایش دقت برداشته‌ایم.
با توجه به اینکه بیشترین حجم ورودی اطلاعات از طریق حس بینائی (۷۵ درصد) رخ می‌دهد، تقویت حس بینائی، امری بیسیار مهم است، برای تقویت حس بینائی ۲ راهکار زیر پیشنهاد می‌گردد:
۱) شستن چشم‌ها در آب زلال
برای تقویت حس بینائی، هر روز چشم‌های خود را داخل یک کاسه آب سرد باز کنید و چند دقیقه   این کار را ادامه دهید. این کار، علاوه بر افزایش قدرت حس بینائی، به زلال و شفاف‌تر شدن چشم‌ها (زیبائی) کمک می‌کند.
۲) خوردن مواردی که دارای ویتامین A یا C هستند
مصرف روزانه‌ٔ یک لیوان آب‌هویج و یک عدد گوجه‌فرنگی در درازمدت، تأثیر بسیار زیادی در افزایش قدرت بینائی و در نتیجه افزایش دقت خواهد داشت. البته برای تقویت حس‌های دیگر نیز راه‌های گوناگونی وجود دارد که با توجه به میزان اهمیت آنها فقط اشارهٔ کوتاهی به آنها می‌کنیم۶
برای تقویت حس شنوائی (دقت در شنیدن)، سعی کنید زمانی که موسیقی گوش می‌دهید انواع سازها را تشخیص دهید و تعداد آنها را معین کنید و برای تقویت ”حس بویائی“، سعی کنید با چشم‌های بسته، میوه‌ها و غذاهای مختلف را با استفاده از حس بویائی خود تشخیص دهید. برای تقویت ”حس لامسه“ نیز سعی کنید با لمس انواع پارچه با نوک انگشت‌ها حس آنها را تشخیص دهید.


▪ تذکر مهم
تمامی تمرین‌های ارائه شده، فقط در صورت داشتن تکرار، نتیجه‌بخش خواهد بود و باید در این مورد صبور باشید.
در تمرین مهم برای تقویت حس بینائی و شنوائی (دقت در دیدن و شنیدن)
با توجه به اهمیت استفادهٔ دانش‌آموزهای کنکوری از دو حس ”بینائی و شنوائی“ دو تمرین جدید جهت تقویت این دو حس ارائه می‌گردد:
۱) در این تمرین که هدف، تقویت حس بینائی است، باید زمانی که تلویزیون در حال پخش یک برنامهٔ گفتاری - تصویری (اخبار، سریال و …ـ است، صدای تلویزیون را قطع کرده و تلاش کنید تا با استفاده از لب‌خوانی کلمه‌ها را دریابید. البته این‌کار، بسیار دشوار است ولی یادتان باشد که این یک تمرین است و هدف تنها افزایش توانائی حفظ توجه است.
۳) در این تمرین که شباهت بسیار زیادی با تمرین قبل دارد، باید صدای رادیو را بسیار کم کنید تا جائی که صدای بسیار کمی شنیده شود، سپس سعی کنید (تأکید می‌کنم: سعی کنید) صدای گوینده را بشنوید؛ لازم به ذکر است که این تمرین نیز بسیار دشوار است. یعنی ممکن است از هر ۱۰ کلمه فقط یک کلمه بشنوید ولی هیچ اشکالی ندارد، هدف فقط تمرین است.

● انواع بی‌دقتی
دانش‌آموزها و داوطلب‌های کنکوری بیشتر در سه زمان (مطالعه، کلاس و آزمون) بی‌دقتی می‌کنند. در زیر به‌دلیل بی‌دقتی در این سه مورد و نیز راهبردهای ذهنی برای افزایش دقت می‌پردازیم، ولی قبل از آن می‌خواهیم ببینیم که چرا بی‌دقتی می‌کنیم. روانشناس‌ها و متخصص‌های مطالعه و یادگیری بر این باور هستند که بی‌دقتی در هنگام مطالعه و آزمون، به سه دلیل رخ می‌دهد:


۱) داشتن عجله
به‌طور حتم برای شما رخ داده است که می‌خواستید در مدت زمان کوتاهی، کاری را انجام دهید (به‌طور نمونه لحظه‌ای آخر که از منزل خارج می‌شویم، خیلی هم عجله داریم، یادمان می‌افتد که باید به کسی تلفن بزنیم) در این مواقع ما به‌طور معمول، بی‌دقتی می‌کنیم و به برخی از موارد مهم توجه نمی‌کنیم. این مورد در آزمون نیز رخ می‌دهد. داوطلب‌هائی که در حل سؤال‌ها یا خواندن سؤال عجله می‌کنند، از ضریب دقت بسیار پائینی برخوردار هستند.


۲) سرگردانی چشم بین خط‌ها و برگشت‌های غیرارادی چشم به عقب
به‌طور حتم در هنگام مطالعه و یا آزمون، برای شما اتفاق افتاده است که خط‌ها را گم کرده‌اید و حتی گاهی چشم‌های شما چند کلمه عقب‌تر را نگاه کرده است.


۳) کاهش غیرارادی توجه
تحقیق‌ها نشان می‌دهد بیشترین بی‌دقتی‌ها در جلسه‌ٔ آزمون مربوط به سؤال‌های ساده است. این موضوع اشاره به کاهش ناآگاهانهٔ توجه دارد. در جلسه آزمون، زمانی که ما با یک نسبت (سؤال) ساده مواجه می‌شویم. احساس خوشایند موفقیت و رضایت درونی سبب می‌شود تا تصور کنیم پاسخ دادن به این سؤال، بسیار ساده است. این فرآیند پیچیدهٔ ذهنی حتی گاهی سبب می‌شود تا ما سؤال بعدی را بخوانیم. در اصل، ضمیر ناخودآگاه ما با خود می‌گوید: ”این سؤال که ساده است؛ سؤال بعدی را هم می‌توانم جواب دهم“ بنابراین میزان توجه ما کاهش می‌یابد.
اکنون می‌خواهیم روش‌های ذهنی افزایش دقت و کاهش بی‌دقتی را بررسی کنیم.

ب) راهبردهای ذهنی

 
۱) افزایش هوشیاری، هنگام روبروئی با سؤال‌های ساده
همان‌طور که کلمه شد، عمده‌ترین دلیل بی‌دقتی، کاهش غیرارادی توجه در هنگام حل سؤال‌های ساده است. مؤثرترین راه‌حل مقابله با این مورد، افزایش هوشیاری در هنگام روبه‌رو شدن با سؤال‌های ساده است. بسیار ساده است. کافی است هر وقت که سؤال ساده دیدید، حالت جسمانی‌تان تغییر کند، گوئی موضوع بسیار مهم و خطرناکی را دیده‌اید چرا که در این لحظه‌ها، احتمال بی‌دقتی، بسیار زیاد وجود دارد و شما در خطر آن قرار دارید.


۲) خواندن کامل همهٔ جزئیات
یکی دیگر از دلیل‌های بی‌دقتی در مطالعه و آزمون، توجه نکردن به جزئیات و هماهنگ نبودن سرعت چشم با ذهن است. برای رفع این مشکل باید از روش خطربر، استفاده کنید. در این روش مداد یا انگشت اشارهٔ خود را زیر خطاهائی که مطالعه می‌کنید، حرکت دهید و هماهنگ با آن، چشم‌های خود را حرکت دهید.

▪ دو نکتهٔ مهم
۱) اگر چشم‌های شما با حرکت انگشت خط‌ بر هماهنگ نیست، تمرین زیر را انجام دهید:
کتاب درسی خود را وارونه بگیرید و از اولین کلمهٔ بالای صفحه، سمت راست شروع کنید و انگشت خط بر خود را از زیر خط‌ها حرکت دهید و سعی کنید چشم‌های خود را با آن هماهنگ کنید. هدف از این تمرین، فقط هماهنگ کردن چشم شما با انگشت خط‌بر است و نیاز به فهمیدن مطالب نیست.
۲) در آزمون‌ها و امتحان‌ها خواندن کامل صورت سؤال، موضوع بسیار مهمی است که ما به‌طور معمول به آن توجهی نمی‌کنیم.


در اینجا ذکر دو نکته لازم است:


۱) یادمان باشد که در هر امتحان، فرصت خواندن سؤال برای ما در نظر گرفته شده است. به‌طور معمول تصور ما بر این است که زمانی‌که ۱۰ سؤال داریم و ۲۰ دقیقه وقت، یعنی برای پاسخگوئی به هر سؤال، ۲ دقیقه وقت داریم در حالی‌که برای خواندن و پاسخ دادن به هر سؤال، ۲ دقیقه وقت داریم.


۲) در امتحان‌ها سعی کنید زیر کلمه‌های مهم مانند (نیست، ندارد و…) در صورت سؤال، خط بکشید.


۳) فعال بودن
با افزایش سرعت مطالعه دقت بیشتر می‌شود تا زمانی که به ناحیهٔ مطالعه فعال برسیم و پس از آن با افزایش سرعت، ”دقت“ کاهش می‌یابد. علت بی‌دقتی در هنگام حل سؤال‌های ساده، مطالعهٔ درس‌های عمومی، کلاس‌هائی که معلم، آرام صحبت می‌کند، به‌طور کامل به فعال نبودن ما مربوط می‌شود. برای افزایش دقت از طریق ”فعال بودن“، کافی است از تکنیک ”یادداشت‌برداری“ استفاده کنیم. یعنی در آزمون با یادداشت کردن محاسبه‌ها و در هنگام مطالعه، با یادداشت کردن کلمه‌ها و نکته‌های کلیدی.


۴) تنظیم وقت
همان‌طور که گفته شد، ”عجله“ یکی دیگر از عامل‌های بی‌دقتی است. برای حذف این مورد در امتحان‌ها با استفاده از ”تکنیک‌های مدیریت زمان“ وقت خود را تنظیم کنید و در هر درس فقط به اندازهٔ همان درس وقت بگذارید.
در هنگام مطالعه نیز در هدفگذاری هر واحد مطالعه دقت کنید تا بر مبنای سرعت واقعی خود پیش‌بینی نمائید. چرا که اگر بیشتر معین کنید، به طور قطع عجله خواهید کرد و اگر کمتر معین کنید، با فعال نبودن مطالعه، باز هم بی‌دقتی خواهید کرد.

*****

منبع : تهیه کننده:محمدرضا پور دستمالچی-مشاور تحصیلی مدارس-مجله شادکامی و موفقیت-
 برگرفته از سایت http://www.leitnerbox.ir


 

آیا  كودك  شما  هم  از آن  بچه هایی است  كه تا وقتی  بیدار است  بدون وقفه  سوالات مختلفی  از شما می  پرسد ؟ چرا آسمان بالاست  و زمین  پایین ؟ چرا اسم توپ  ،توپ  است ؟ چرا دو تا چشم داریم و  یك بینی ؟ اگر جای  چشم و گوش  عوض  می  شد  چه می  شد ؟ و اگر  به هر یك از  سوالات  او پاسخ دهید .دوباره سوالات  جدیدتر می  پرسد  و دوباره  چرا  و چرا  و .... آنقدر  كه فریاد  شمارا به آسمان بلند می كند؟

تمام كودكان  قبل از  دبستان  دارای استعداد  خلاقیت  در عالی  ترین  حد خود هستند  و هنر والدین و معلمان ، خاموش  كردن  و سركوب  كردن  این  استعداد  است ! بهتر است بدانید كودك خلاق ، كودكی  است  كه با جوابهای  سطحی  شما  قانع نمی  شود .به اعتقاد تورنس  كتخصص خلاقیت  در  كودكان ، در سه   سالگی  خلاقیت  بچه ها افزایش  می  یابد و تا  چهار تا چهار و نیم  سالگی    به اوج خود می رسد .اما در  پنج  سالگی  و با ورود  به آمادگی  ناگهان  سقوط  می كند.

حكایت خواندنی تر زیر  به نوعی  دلیل  آن را بیان می كند :  اولین روزی  بود  كه  علی  كوچولو  خیلی  خوشحال  شد  چون نقاشی  را دوست  داشت .سریع  دفترش  را  باز كرد و شروع به  نقاشی  كرد اما معلم گفت : صبر  كنید .او  روی  تخته  منظره ای   را رسم كرد  و گفت : این منظره  را در دفتر   خود  بكشید . ساعت  بعد   سفالگری  داشتند.. علی  كوچولو   سریع   تكه ای  گل   برداشت  و شروع به  ساختن  چیزی  كرد.اما معلم گفت : صبر كنید . ظرف  شبیه  این كه من  ساخته ام  درست كنید . ساعت بعد و ساعتهای  بعد  نیز وضعیت  مشابه  این دو ساعت  بود. روزها  گذشت و علی  كوچولو یاد گرفته  بود  چیزی  را بكشد  كه معلمش  می كشد  و چیزی  را بسازد  كه او می  سازد.روزی  به دلیل  تغییر محل  كار پدرش ، علی كوچولو نیز  ناچار  شد   به مدرسه ای   دیگر برود .معلم وارد كلاس  شد  و گفت : بچه ها این  ساعت  نقاشی  داریم .علی  كوچولو  صاف  نشسه بود .معلم  پرسید : پس  چرا چیزی  نمی كشی ؟ اما او بلد نبود  چیزی  بكشد .او  منتظر  بود معلم  ، روی تخته  یك  نقاشی  بكشد  و بعد  او نظیر  آن را در  دفترش  رسم كند .ساعت بعد  سفالگری  داشتند.علی  كوچولو  باز  هم  بیكار  نشسته  بود  ومنتظر  بود  تا معلم  چیزی  بسازد. معلم  پرسید : پس چرا  كاری  انجام  نمی دهی ؟ اما او  نمی  توانست  ،بلد نبود .او  دیگر فراموش كرده بود  كه خودش هم می تواند  بسازد .فقط  منتظر بود  تا  كار معلم را تقلید  كند. ظاهرا معلم  قبلی  علی  كوچولو  بخوبی  از عهده  وظیفه كشتن  خلاقیت او برآمده بود !

ارنست دیمنه  می گوید : تمامی  كودكان تا قبل  از  ورود  به مدرسه  دارای  نیروی  تخیل   قوی  و تفكر  شهودی  و زنده از واقعیت  هستند. اما دیری  نمی  پاید  كه این  حس  زیبا  و فهم خلاق   از جهان  هستی ، در هیاهوی  آموزش  رسمی  مدرسه  رنگ  ، می بازد.

برای  افزایش  خلاقیت  كودكان  چه كنیم ؟

با تحریك  كودك  به دیدن ، شنیدن ، لمس  كردن  ، كشف كردن  و آزمایش  كردن  می توان  خلاقیت را در آنها   افزایش   داد.  اگر  پدر و مادر  با حوصله ای  هستید  و با كمال  اشتیاق  به  صحبت ها  و سوالات  او گوش  فرا  می دهید. بدانید كه نتیجه رفتار خویش  را  در رشد  خلاقیت كودكتان  مشاهده خواهید  كرد . اگر او در مورد مساله ای  نظر می  دهد ، به او توجه كنید .خندیدن  به  پیشنهاد او  یا رد  كردن  نظریه او  یكی از بهترین  راهها  برای  سركوب  خلاقیت در فرزندان   است !

به  او اجازه  دهید  تصمیم های  غیر معقول  بگیرد و تا جایی كه  ضرری  متوجه  شما  یا خودش  نمی  شود ، این ایده های  غیر معقول را به اجرا گذارد .مثلا  اگر در وسط  تابستان  تصمیم گرفت  بریا بیرون رفتن   كاپشن  بپوشد ،مانع او  نشوید. وقتی  به او اجازه می دهید  تصمیمات  خود را اجرا كند ، از یك  سو احساس  می  كند  افكار  او نیز  ارزشمند   است  و از  سوی  دیگر  به  نتایج  تصمیمات   خود نیز پی  می برد. فراهم آوردن  فرصت  انجام برخی  از آزمایش  ها ی علمی ، به او كمك  می كند ،تا در یابد  كه تمام  تجربیا  منجر به موفقیت نمی  شود  و موفق  نشدن نیز مساوی  با شكست خوردن  نیست .

شكست  زمینه  پیروزی   

اصرار  نداشته  باشید  به این كه جلوی  شكست  او را بگیرید.این كار موجب از بین رفتن  ابتكار  و تدبیر  وی می شود  و در واقع  او  از  شكست  نخوردن  آسیب  بیشتری  می  بیند  تا از  شكست  خوردن . بچه ها از راه  سعی  و خطا می آموزند ،آنها  باید  برای  انجام  هر كار ،  سعی كنند ، شكست  بخورند  و سپس راه دیگری  را انتخاب  كنند .به اعتقاد   دكتر تورنس  ممانعت  فرزند از  انجام  یك كار  از ترس  شكست  خوردن  او ،بزرگترین  مانع  رشد  خلاقیت  در دوران  طفولیت  است .یكی از خصوصیات  افراد  فوق العااده  توانایی مقابله  با  شكست  است . چراكه  آنها  كاری  بسیار بزرگ  و مشكلی  را  آغاز می  كنند  كه ممكن   است  نیمه  كاره  بماند   یا با شكست  مواجه  شود .

 طرح سوالات  واگرا

در مواقع  فراغت  ، مثلا  وقتی  در اتوموبیل  نشسته اید  یا وقتی  در مطب  دكتر  در انتظار  نوبت   هستید .با  طرح  سوالات  واگرا، خلاقیت  او را تحریك  كنید .مثلا  از او  بپرسید :  فكر می  كنی  از  چوب  بستنی  چه  استفاده هایی می توان  كرد؟

 گاهی  اوقات ، خودتان  نیز مثالهایی غیر معمول  بزنید .مثلا  بگویید می  شود  با  آن چای  را هم زد...از او نیز  بخواهید  موارد  دیگری را  ذكر كند.

آشغال ها  را  دور نریزید

یك كودك  خلاق می تواند  از هر چیزی كه  به نظر  شما  آشغال و به  درد نخور   است .چیزهای جالبی  درست كند .پس خرده كاغذ  ، چوب ،قوطی های  خالی پودر  و شامپو ، سبد های گل ، چوب  بستنی  و ...  را دور نریزید و البته  خیلی هم نگران  تمیزی  اتاق  او نباشید .یادتان  باشد  تاكنون  كسی  به  دلیل  نظیف  بودن   بیش  از حد ، جایزه  نوبل نگرفته  است !

شاید  خرس ،آبی   باشد

اصرار نكنید  كودكتان  به  شیوه  مشخص  و در چارچوب  معینی  كار كند .اگر  در نقاشی خرس اش را آبی  رنگ كرد و آسمان  را  سبز ، به او  انتقاد  نكنید.یكی  از نشانه های  افراد خلاق  این است  كه به گونه ای  متفاوت  فكر می كنند  و راههای  متفاوت   انتخاب می كنند  .به گفته اوشو: فراموش  نكن  كه افراد خلاق  همیشه   سعی  دارند  راههای عوضی  را امتحان  كنند  اگر همیشه  راه درست بروی ، هرگز  خلاق  نخواهی  بود ، زیرا  راه  صحیح  یعنی  راه كشف  شده توسط  دیگران .

و  بالاخره  سعی  كنید  تا می توانید  قبل از  آن  كه كودكتان  وارد دبستان  شود .خلاقیت   او را تا حد  امكان  پرورش  دهید  چراكه مدرسه ، حتی  اگر  كودك  شما  معلم خوبی  داشته  باشد ، به دلیل  تعداد  زیاد  بچه ها ،  امان  رشد  خلاقیت  در او  بسیار  كمتر است .

  ****

منبع : مقاله "  چگونه  فرزندان  خلاق  تری  داشته باشیم ؟ "-نویسنده :  فاطمه  شبیری ، روزنامه جام جم ، سه  شنبه  19 آبان  1383

 


در جستجوی کارمند خلاق

یکشنبه 11 اسفند 1387 08:26 ب.ظ

 

لحظه به لحظه بر سرعت اطلاعات اضافه می شود و این خود منجربه شتاب بیشتر دانش آفرینی می شود و به دنبال آن بارانی از اندیشه های جدید تولید می شود.
انسان برای پیشگیری از پیامدهای ناخواسته این انفجار اطلاعاتی می بایستی از مغز خود مدد بگیرد تا بتواند زندگی سالمی برای خویش فراهم نماید.شاد و با امید زندگی کند و به دور از اضطراب و نگرانی فعالانه تلاش نماید و علاوه بر داشتن یک زندگی خلاق و سالم در توسعه جامعه خود نیز نقش مثبت داشته باشد.
انسان از بدو کودکی برای زندگی کردن می بایستی مورد حمایت خانواده قرار گیرد و خانواده نیز باید از طرف سازمان های اجتماعی حمایت شود و این دو همچون دو رکاب یک دوچرخه هستند که اگر به خوبی نقش خود را ایفا کنند به راحتی چرخ توسعه را به سمت جلو به پیش می برند و به زبانی دیگر انسان هایی که در ساختار خانواده و ساختارهای اجتماعی ایفای نقش می کنند باید از توانمندیها و قابلیت های لازم برخوردار بوده و علاوه بر برخورداری از علم و دانش روز از مهارت های لازم را برای انجام وظیفه برخوردار باشند. چنین انسانی هایی باید ایده های جدید داشته و بتوانند آنها را عملی سازند ، هم مسائل اطراف خود را کشف کنند و هم بتوانند آنها را حل کنند.

اکنون این سوال در ذهن ما پدیدار می شود که سازمان ها چه تدابیری را برای حمایت از اجتماع و توانمند نمودن اعضای جامعه اندیشیده اند؟

هنگامی که از سازمان های موفق نام می بریم ، ناخواسته به منابع انسانی یا کارکنان آنها توجه کرده ایم .
قلب تپنده برای توسعه یک سازمان همانا کارکنان خلاق آن است .اگر این قلب تپنده نتواند خون حیاتبخش توسعه را در درون سازمان به حرکت درآورد ، با گذر زمان سازمان به یک موجود ضعیف و ناتوان تبدیل می شود که خود برای ادامه حیات نیازمند مکیدن خون از بیرون سازمان خواهد بود ودر این شرایط  یا باید به عمر این سازمان خاتمه داد و یا برای ادامه فعالیت آن فشاری را بر دوش جامعه تحمیل نمود.
کارکنان سازمان های غیر خلاق به مرور به افرادی تبدیل می شوند که تنها علاقمند به انجام کارهای تکراری هستند و همین امر باعث عقب ماندن آنها از سازمان های پیشرو می شود.
به راستی چند درصد از کارکنان در سازمان های ما از خلاقیت لازم برای انجام کار برخوردارند و از طرفی سازمان های ما تا چه حد شرایط را برای خلاقیت و نوآوری مهیا کرده اند؟
برای پاسخ گویی به این سوال باید پژوهش های دقیقی انجام گیرد تا بتوان در این رابطه با صراحت سخن گفت .

اگر بخواهیم ویژگی های یک کارمند خلاق را بیان کنیم می توانیم به نکات زیر اشاره کینم :

او کسی است که :

-دارای انگیزش درونی بالا برای کار کردن است
-شغل خود را دوست دارد و عاشق آن است و هدفمند کار می کند
-جستجو گراست و برای یادگیری لحظه ای را از دست نمی دهد
-هر لحظه تلاش می کند که بر تجربیات خود بیافزاید و سطح مهارت های شغلی خود را افزایش دهد.
-انعطاف پذیر بوده و به خوبی می تواند با دیگران ارتباط برقرار کرده و از تجربیات آنان بیاموزد و به دیگران یاد دهد
-تمایل به انجام کار در شرایط ابهام آوردارد
-صادق است و از ریاکاری و چابلوسی دوری می کند
-روحیه استقلال طلبی دارد و ریسک پذیر است
-به جزییات دقت دارد و سعی می کند تجربه کند و مشکلات را از سر راه بردارد
-در صدد کشف مسائل در محیط شغلی است
-بسیار تاثیرگذار است و محیط خویش را تحت تاثیر قرار می دهد

اگر سازمانی دارای کارکنانی باشد که ویژگیهای فوق درآنان زیاد دیده می شود می توان امید داشت که این سازمان بتواند خلاقیت و نوآوری را در فرهنگ خود نهادینه کند. اما برعکس در سازمان های غیرخلاق کمتر می توان این ویژگیها را در کارکنان جستجو کرد.

اگر شما از یک کارمند سوال کنید چرا انگیزشی برای کارکردن ندارد ، ممکن است با پاسخ های زیر روبرو شوید:

-مدیر من ضعیف است و اگر من با جدیت کارکنم ، ثمره این تلاش و کوشش نصیب او می شود. حال آنکه قابلیت های او پایین تر از من است پس من سعی می کنم کمتر تلاش کنم مگر در حد خواسته شده.

-همکاران من مترصد فرار از زیر بار مسوولیت هستند ، اگر من سخت کوشی کنم ضرر کرده ام .

-با انجام کار و تلاش ثمره بیشتری در کوتاه مدت نصیب من نمی شود ، چه بیشتر کارکنم و چه کمتر ، ثمره نهایی یکی است و آن هم حقوق ثابت .

-عده ای در محیط کار سوء استفاده می کنند، پس چرامن باید نسبت به کار خویش دلسوزی نشان دهم.


هنگامی که شما در یک سازمان با چنین پاسخ هایی روبرو شوید چه نتیجه گیری خواهید کرد؟

شیوه مدیریتی در این سازمان به گونه ای بوده است که افراد زمینه ای برای تلاش و کوشش و بروز خلاقیت نداشته اند و از طرفی نیز انتخاب افراد در جایگاههای شغلی بر اساس شایستگی نبوده است.

حال فرض کنید در یک سازمان نگرش و عمل کارکنان در زمینه کارکردن به چنین سرانجامی دچار شود که هر کس برای کارنکردن ، خود را به علتی بچسباند ، به راستی در آینده چه اتفاقی بر سر کارکنان این سازمان خواهد افتاد؟

افراد در چنین سازمانی فرصت های کمتری برای تجربه کردن دارند و به همین علت و به مرور زمان قابلیت آنان نزول می کند و سرانجام کارمندان تبدیل به افرادی می شوند که از دانش و مهارت روز برخوردار نبوده و اگر روزی بخواهند در جای دیگری غیر از سازمانی که مشغول به کار هستند به فعالیت بپردازند با معضلات عدیده ای روبرو خواهند شد.
اصولا در جامعه اطلاعاتی یکی از ویژگی های انسان تمایل به یادگیری مستمر آن هم با شیوه خودآموزی است و اگر افراد بطور مستمر نتوانند بر دانسته ها و مهارت های خویش بیافزایند از صحنه شغلی حذف خواهند شد.
به همین خاطر هرچه زمان می گذرد ، چنین کارمندانی پی می برند که فاقد مهارت ها و قابلیت های مناسب برای شرایط روز هستند و آرام آرام یک اضطراب درونی وجود آنان را فرا می گیرد.در این مرحله آنان دو راه پیش رو خواهند داشت:


1- بدون توجه به اطراف خویش با کسب علم و دانش و افزایش مهارت و سخت کوشی ، خود را برای شرایط روز مهیا کنند و حتی اگر سازمان شرایطی را برای رشد آنان فراهم نمی کند از امروز برای تغییر موقعیت شغلی خود برنامه ریزی نمایند و حتی اگر صلاح می بینند به یک سازمان  دیگر مهاجرت کنند.


2- برای حفظ موقعیت خویش به مدیران سازمان نزدیک شوند.
اصولا نزدیک شدن به یک مدیر توانمند و بادرایت از طریق چابلوسی و ریاکاری امکان پذیر نیست زیرا مدیران توانمند تمایلی به پذیرش افراد ناتوان ندارند زیرا در گذر زمان باعث تزلزل پایه های قدرت آنان خواهد شد و برعکس تنها در سازمانی می توان از طریق چابلوسی و ریاکاری به مدیران سازمان نزدیک شد که مدیران آن سازمان افرادی ضعیف و ناتوان هستند. در این شرایط کارمندان از طریق چابلوسی ، تملق ،ریاکاری و زد و بند خود را به مدیر مربوطه نزدیک می کنند ودر این مرحله اولین قربانی ، خلاقیت است که باید در سازمان به خاک سپرده شود .


رشد ایده های نو در یک سازمان زمانی میسر است که محیط اکنده از صداقت و درستی و تمایل به کارگروهی و تلاش در جهت رشد یکدیگر باشد و اصولا یک محیط سازمانی فاقد اخلاق آفت خلاقیت و نوآوری است و امروز اخلاق به عنوان یک سرمایه گرانقدر و باارزش محسوب می شود که اگر هر سازمانی دارای آن باشد ،بالاترین سرمایه غیرمادی را داراست به گونه ای که این سرمایه قادر است در شرایط پرخطر یک سازمان را بیمه کند.


اگر یک کارمند با سخت کوشی و کسب مهارت به رشد خود نپردازد ، ممکن است در آینده مجبور شود از طریق چابلوسی و ریاکاری موقعیت خویش را حفظ کند و در اینجا سازمان دچار یک سیکل معیوب زیر می شود.

کارمند ناتوان-مدیر ضعیف-کارمند ناتوان-مدیر ضعیف

وجود کارمندان فراوان در سازمان که فاقد علم و دانش و مهارت های کاری هستند باعث تثبیت موقعیت مدیران ناتوان می شود و هرچه این کارمندان ناتوان تر باشند ، مدیران ضعیف تری بر مسند سازمان قرار می گیرند.
کارمندانی که از مهارت های بالایی برخوردارند و دارای علم و دانش روز هستند به هیچ وجه زیربار مدیران ضعیف نمی روند و به همین خاطر به راحتی می توانند تغییر موقعیت شغلی داده و به جایی بروند که شرایط مساعد حضور آنان است و برعکس کارمندان ناتوان قادر به تغییر موقعیت شغلی خود نیستند مگر آنکه از طریق رابطه و بدون تعیین شایستگی به سازمان دیگری بروند که این جابجایی به معنی انتقال سیکل معیوب به یک سازمان دیگراست .


توجه به این نکته ضروری است که اگر یک کارمند از مسیر کار و تلاش و کسب دانش دوری کند به احتمال زیاد در آینده می بایستی برای حفظ موقعیت خود به چابلوسی و تملق مدیر بپردازد زیرا از نظر مالی به شدت به سازمان وابسته خواهد شد ، چون در این شرایط پرنده ترس در وجود کارمند آشیانه می کند و هر روزه در گوش او نجوا می کند که اگر این حمایت از دست برود چه اتفاق هولناکی در زندگی وی به وقوع می پیوندد!


حال اگر یک مدیر توانمند به درون چنین سازمانی راه یابد مجبور به انجام اصلاحات است و این ممکن است منجر به حذف بعضی از کارمندان شود و این خود سبب به پرواز درآمدن پرندگان ترس بر فضای سازمان خواهد شد که به دنبال آن مخالفت های شدیدی در سازمان رخ می دهد و در این مرحله کمتر کسی می تواند دوام آورده و مدیریت کند مگر آنکه یا خود را فداکند و یا با روحیه ای خستگی ناپذیر و به همراه درایت و کاردانی و زیرکی و با بهره گیری از نبوغ شخصی از این مسیر سخت عبور کند که متاسفانه در بسیاری از موارد ،مدیر مربوطه دوام نیاورده و مسوولیت را رها کرده و فرار می کند.
سازمان هایی که با حضور چنین کارمندانی به پیش می روند به علت بهره وری پایین علاوه بر اینکه در ارائه خدمات ناکارا هستند ، خود تبدیل به بار سنگینی بر دوش جامعه می شوند که به مرور هزینه های سنگینی را بر جامعه تحمیل می کنند. چنین سازمان هایی در بخش خصوصی محکوم به فنا هستند و اگر در بخش دولتی باشند تنها تا زمانی ادامه حیات می یابند که مورد حمایت واقع شوند .

حال با این سوال روبرو هستیم که یک فرد که در یک سازمان مشغول به کار است چه تدابیری را باید برای رشد فردی خود مدنظر قرار دهد تا در سیکل معیوب گفته شده گرفتار نشود ؟

هر فردی می بایستی بخاطر داشته باشد که هر اتفاقی که در اطراف او رخ می دهد نمی بایستی مانع و سد رشد او باشد .چنین فردی باید در هر لحظه در جهت رشد علم و دانش و کسب مهارتهای شغلی جدید بکوشد و اصولا کسی قادر است با اشتیاق فراوان در کار خود جدیت بورزد که به کار خود علاقه داشته باشد و اگر به کار خود عشق و علاقه ای ندارد از امروز باید برای خود برنامه ریزی نماید که شغل خود را تغییر داده و در جایگاه شغلی مورد علاقه خود قرار گیرد که در هنگام کار کردن از آن لذت ببرد . در این شرایط بسیاری از دلایل برای کارنکردن محو و نابود می شود زیرا کار همراه با لذت خواهد بود و هرچه انسان بیشتر کارکند ، بیشتر لذت می برد و سیکل معیوب کارمند ناتوان-مدیر ضعیف-کارمند ناتوان-مدیر ضعیف تبدیل به  سیکل باارزش کار-لذت –کار –لذت می شود و این سیکل می تواند مقدمه ای باشد بر نابودی سیکل معیوب گفته شده .
یکی از دلایل کم  رنگ بودن خلاقیت در محیط های شغلی آن است که افراد شغل خود را بر اساس علاقه انتخاب نکرده اند و در بعضی موارد به واسطه رابطه و به راحتی به یک جایگاه شغلی برای کسب درآمد دست یافته اند و زمانی که درآمد را به دست می آورند، چون علاقه ای به کار ندارند ، در بسیاری از موارد در گرداب روزمرگی و نزول قابلیت ها گرفتار می شوند و سرانجام کار مساوی خواهد بود با سوهان مالیدن بر جسم و روح که این خود صدمات جبران ناپذیری را بر بهداشت روانی انسان وارد می کند .

یکی از دلایل مهم که باعث بی علاقگی کارکنان به سخت کوشی و پذیرش مسوولیت می شود باز هم بی علاقگی به کار است . به گفته حضرت علی (ع) آفت دانش به کار نبستن آن و آفت کار دلبستگی نداشتن به آن است
در جایی که انسان از کار خود لذت نمی برد می توان شاهد معضلات عدیده بود.

راسل ایکاف از صاحبنظران فلسفه علم و علوم سیستم ها بیان می کند :
بهترین نوع زندگی آن است که بین کار و تفریح اختلافی نباشد در غیراین صورت زندگی یعنی تیره بختی و یکی از دلایل وخیم شدن کیفیت زندگی ما همانا تفریح قلمداد نشدن کارماست .

این گفته با ارزش کریشنیان مورتی از مشاهیر هند را نیز باید به خاطر سپرد که اگر روزی کاری را برای خود انتخاب کردی که به آن عشق و علاقه نداری هم به خود خیانت کرده ای  و هم به جامعه ات .

اولین ضربات هولناک به درخت خلاقیت سازمان زمانی رخ می دهد که افراد با بی علاقگی به سازمان ها راه می یابند و مهم ترین دلایل چنین حضوری ممکن است موارد زیر باشد:

-رابطه گرایی و و عدم انتخاب افراد در پست های شغلی بر اساس علاقه و کفایت
-بی هدفی در زندگی و حضور بی هدف در محیط های شغلی
-انتخاب پول به عنوان هدف اصلی درانتخاب شغل

حضور افراد بی علاقه در یک سازمان شرایطی را پدید می آورد که افراد در هر لحظه به دنبال بهانه جویی برای فرار از کار هستند و تنها با انگیزش های بیرونی نظیر پول ، مقام و نظیر اینها به طور موقت تلاش و کوشش می کنند و هر گاه این انگیزش بیرونی کم رنگ می شود آنان نیز دست از فعالیت بر می دارند و یا در انجام آن کوتاهی می کنند و به دنبال آن سیکل معیوب : پاداش –کار-پاداش –کار شکل می گیرد که زمینه را برای رشوه خواری مستعد می کند و به گفته امانوئل کانت از پایه گذاران آموزش و پرورش آلمان ، کارهای فراوانی در جامعه وجود دارد که می بایستی انجام شود و قابل پاداش دادن نیست و اگر شرایطی پدید آید که افراد تنها در قبال پاداش ، به انجام این کارها بپردازند ، این کارها بر زمین مانده و تاثیرات نامطلوب آن در گذر زمان بر سر جامعه فرود خواهد آمد.


هنگامی که کارمند سازمان از خلاقیت دور می ماند به کارمندی بهانه جو تبدیل می شود و چنین کارمندی هر لحظه در تلاش برای کسب اطلاعات است ، اما نه اطلاعات برای رشد و تعالی خود ، بلکه به دنبال اطلاعاتی است که به کمک آن بتواند از زیر بار مسوولیت های خود فرار کند .اطلاعاتی نظیر :ضعف ها ،دزدی ها ،بی کفایتی ها ،دسیسه ها ،رانت خواریها و بسیاری چیزهای دیگر.

سازمان هایی که از وجود چنین کارمندانی انباشته است سرانجام روزی از هم پاشیده خواهد شد و آن روز ، روز سخت و دشواری برای کارکنان چنین سازمان هایی است .


در آن زمان چنین کارمندانی حمایت مالی خود را از دست می دهند و در مدت کوتاهی  جامعه شاهد به خطر افتادن نهاد خانواده های این کارمندان  خواهد بود  و به دنبال آن فشار مادی و روانی سختی بر خانواده ها تحمیل می شود و گاهی نیز ناخواسته شاهد از هم پاشیده شدن خانواده ها خواهیم بود و زمینه برای ایجاد آسیب های اجتماعی فراهم می شود. در این مرحله فشارهای روانی فراوان بر کارمندان تحمیل می شود و آنان مستعد بیماریهای جسمی و روحی می شوند .


پس برای حفظ موقعیت خانواده و همچنین سازمان ها مجبور هستیم فرهنگ خلاقیت را در سازمان ها رشد دهیم و بتوانیم محیط سازمان ها را به مدرسه ای برای رشد خلاقیت و نوآوری تبدیل کنیم و کارمندان باید به این نکته مهم پی ببرند که زمان به سرعت از دست می رود و باید هرچه سریعتر در جهت رشد خود تلاش نمایند تا علاوه بر افزایش قابلیت های فردی خود به عنصری تبدیل شوند که باعث تحول و نوآوری در سازمان ها گردند و بی شک چنین سازمانی جایگاه انسان های بزرگ خواهد بود در غیراینصورت سازمان آشیانه انسان های ناتوان و ضعیف خواهد بود که ثمره کار آنها تنها تخریب و ویرانگری جامعه است .


آیا اکنون نباید در جستجوی کارمند خلاق بود ؟
 

****

منبع : مقاله " در جستجوی کارمند خلاق " نویسنده : حمید میرزاآقایی-انتشار سایت فکرنو  -www.fekreno.org-اسفند 1387
 

 


خلاقیت در بازی

جمعه 2 اسفند 1387 11:48 ق.ظ

 

 

کلمه خلاقیت در موارد بسیاری به کار می رود و در زندگی روزمره همواره نقش تعیین کننده ای داشته و دارد. یکی از صفاتی که انسان را برتر از موجودات دیگر و به عنوان اشرف مخلوقات مطرح کرده، خلاقیت اوست. در دهه اخیر این موضوع به روشنی در کشورهای پیشرفته قابل مشاهده است و همه ما شاهد خلاقیت چشمگیر و پیشرفت لحظه به لحظه جوامع هستیم. شکی نیست که جامعه ای که کودکان خلاق دارد بزرگ ترین منابع را در اختیار دارد. بنابراین اگر می خواهید کودکانی خلاق و مبتکر داشته باشید، باید در انتخاب اسباب بازی برای آنها دقت لازم را به کار برید.    اسباب بازی هایی انتخاب کنید که ساعت ها کودک را به خود مشغول دارد و راه های متعددی برای بازی با آن باشد، مثل انواع لگو، پازل و ...

لازم به ذکر است که غیر از مهم بودن اسباب بازی ، کودک در هنگام بازی می تواند عقاید خود را ابراز کند اگر چه عقاید او ممکن است غیر اصولی باشد ولی نباید توسط شما یا دیگران مورد سرزنش یا انتقاد قرار گیرد. وسایل بازی خلاق که می تواند برای کودک تهیه کرد عبارت است از:

  1. انواع و اقسام لگوها

  2. انواع و اقسام ساختمان سازی های چوبی

  3. انواع و اقسام دومینوهای ابتکاری

  4. انواع لوگوهای ابتکاری

  5. بعضی از انواع پازل ها

  6. انواع مهره ها

  7. انواع عروسک های معمولی

  8. انواع عروسک های نمایشی

  9. انواع کارهای مربوط به رنگ آمیزی، طراحی، نقاشی

  10. کلاژ

  11. بازی با وسایل اضافی و دور ریختنی

  12. بازی پخت و پز که یکی از بهترین بازی های خلاق می باشد.

  13. بازی با آب و وسایل مربوطه

  14. ماسه بازی و همراه وسایل مربوطه

  15. خمیر بازی و گل بازی

  16. وسایل نجاری و شکل دادن به چوب برخلاف آنچه که ممکن است برخی اشخاص فکر کنند، وسایل بازی که موجب خلاقیت در کودکان می شود معمولا" گران قیمت نیستند. و در بعضی از موارد خود کودک آنها را ترکیب کرده و می سازد.

هنگامی که کودک با یک وسیله خلاق به بازی می پردازد یا قطعات کاغذ را چسب زده یک کلاژ را آماده می کند یا یک گلوله خمیر را تبدیل به یک ظرف یا لیوان می کند، او بیشتر از این که خود را سرگرم کند به فعالیتی مهم، خلاق و آموزنده دست زده است. فعالیت در یک بازی خلاق به مقدار زیادی به کودک اعتماد به نفس و اتکا به خود را یاد می دهد. کودک در هنگام بازی با وسایل بازی خلاق، به خودبینی و خودفهمی توان خود نیز می پردازد.     بازی با وسایل بازی خلاق به کودک کمک می کند تا هویت خود را بیابد و وقتی بازی کودک تمام شد، ممکن است با افتخار بگوید، ببین، من چه ساخته ام. معمولا" بیان این جمله، پیشرفت و افتخار را به کودک نشان میدهد.

مراحل آموزش مفاهیم به کودک :

  1. مرحله آموزش مجسم ( عینی ) : در این مرحله که اولین و اساسی ترین مرحله آموزش است، باید اشیاء مختلف را در دسترس کودک قرار داده تا او بتواند آنها را مشاهده، دست ورزی و تجربه کند و در حین عمل و تجربه با آنها، مفاهیم مورد نظر را دریافت نماید.  نمونه: برای آموزش مفهوم پرنده، کودک در کنار مادر و یا پدر دست به پرنده اهلی می زند، پر آنها را لمس می کند، تعداد بالها، پاها، منقار و ... را می شمارد. دانه خوردن او را نگاه می کند و به این ترتیب یک سری مفاهیم را در ارتباط با پرنده فرا می گیرد.

  2. مرحله آموزش نیمه مجسم ( تصویری ): در این مرحله اشیاء نزد کودک حاضر نیستند و او نمی تواند آنها را لمس و تجربه کند اما تصاویر آنها را می بیند. آموزش از طریق تصاویر ( عکس ، پوستر، کتاب، مجله، فیلم و .... ) باید زمانی صورت گیرد که کودک قبلا" آن مفاهیم را به طور عینی و عملی دریافت کرده باشد و حالا برای استمرار و تداوم یادگیری از تصاویر و الگوها استفاده کند.   نمونه :  در این مرحله می توان تصویر چند پرنده را به کودک نشان داد و مفاهیم مربوط به آن را به کودک یادآوری کرد.

  3. مرحله ذهنی:  این مرحله از آموزش بر ذهنیات و تصورات ذهنی کودک تکیه دارد. زمانی که کودک مفهومی را از طریق عینی و مجسم فرا گرفت و سپس از طریق تصاویر هم استمرار یافت و تکرار شد می توان برای تکرار و تمرین به طور ذهنی پرسش و پاسخی هم انجام داد.                                                                      نمونه : می توان از کودک پرسید پرنده ها چه شباهتی به هم دارند؟ یا اینکه پرنده ها چند تا بال دارند؟ و....

******

  منبع: مقاله " خلاقیت در بازی   "  -   مجله طمطراق - بخش روانشناسی - شماره چهارم - اسفند ماه 84

 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

نظرسنجی

  • به نظر شما رعایت کدام یک از رفتارهای اخلاقی زیر در انسجام افراد یک تیم موثرتر است ؟

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :