چکیده : خلاقیت داراى سه بُعد غیرشناختى، شناختى و انگیزشى است. ابعاد غیرشناختى خلاقیت شامل ویژگی‌‏هاى خلاق در امور حركتى، هنرى و توانایی‌‏هاى خاصى است كه در سطح افراد مشابه كمتر می‌‏توان شاهد آن بود.

شرح :

1ـ ماهیت خلاقیت‏

در یك برنامه‌ی آموزش خلاقیت براى معلمان، قبل از شروع كار از آن‌ها خواسته شد تا تعریفى از خلاقیت را ارائه دهند. هر چند پاسخ‏‌هاى داده‏‌شده‌ی بعضى ارتباط بیشتر و برخى رابطه‌ی كمترى با مفهوم خلاقیت داشت، اما در یك موضوع مشترك بودند و آن ویژگى نو و جدید بودن كار خلاقانه بود. تمامى این معلمان قبل از آموزش، این نكته را دریافته بودند كه خلاقیت یعنى: "ایده‏‌هاى تازه و نو".
میان متفكران و محققان پیرامون تعریف خلاقیت اتفاق نظر وجود ندارد. براى نمونه، گیلفورد (1962) خلاقیت را مجموعه‌ی ویژگی‌‏ها و توانایی‌‏هاى فردى می‌‏داند. در واقع، خلاقیت از دیدگاه گیلفورد عبارت از تفكر واگراست، یعنى تفكر از جهات مختلف و ابعاد گوناگون. در حالى كه محققانى دیگر از جمله هارینگتون (1990)، آمابیل (1989) و سیكزنتمی‌‏هالى (1989) خلاقیت را موضوعى كاملاً اجتماعى می‌‏دانند. هنسى و آمابیل (1989) معتقدند كه تحقیقات ما نشان داده است عوامل اجتماعى و محیطى نقش اصلى را در كار خلاق ایفا می‌‏كنند و بین انگیزه‌‏هاى شخصى و خلاقیت ارتباط قوی‌‏اى وجود دارد كه قسمت زیادى از این گرایش را محیط اجتماعى یا حداقل جنبه‌‏هاى خاصى از محیط تعیین می‌‏كنند.
سیكزنتمی‌‏هالى (1989) بر این باور است كه ما نمی‌‏توانیم به افراد و كارهاى خلاق جدا از اجتماعى كه در آن عمل می‌‏كنند بپردازیم، زیرا خلاقیت هرگز نتیجه‌ی عمل فرد به تنهایى نیست. هارینگتون بر مبناى شناخت محیط زیست، زیست‏‌شناسىِ نظریه‌ی اجتماعى خویش را از خلاقیت پایه‌‏ریزى می‌‏كند و معتقد است همان‏‌گونه كه موجودات با یكدیگر و با زیست‏‌بومشان در ارتباط‌اند، در زیست‌‏بوم خلاق نیز همه‌ی اعضا و همه‌ی جنبه‏‌هاى محیطى در حال تعامل‌‏اند.

خلاقیت، ارائه‌ی كیفیت‏‌هاى تازه از مفاهیم و معانى است. گیزلین (1954) به خلاقیت به عنوان یك محصول می‌‏نگرد، در حالى كه دیدگاه‏‌هاى دیگر به آن به عنوان یك فرایند توجه می‌‏كنند مانند مدنیك (1962) كه خلاقیت را چنین تعریف می‌‏كند: شكل دادن به عناصر متداعى به صورت تركیبات تازه كه با الزامات خاصى مطابق است یا به شكل مفید است.

در بعضى نظریه‏‌ها، وجود برخى از ویژگی‌‏ها براى ظهور خلاقیت ضرورى است. بارون و هارینگتون (1981) می‌‏گویند بعضى از تحقیقات نشان می‌‏دهد افراد خلاق از نظر شخصیتى داراى صفات خاصی‌‏اند. استرنبرگ (1985) علاقه به خطر كردن، عدم پذیرش محدودیت‌‏ها و موانع، توانایى بهره‌‏بردارى از محیط خویش براى ساختن چیزى نو و منحصربه‌‏فرد، داشتن سؤالات و فرضیات زیاد و كنجكاوى را لازمه‌ی خلاقیت می‌‏داند. در حالى كه بعضى دیدگاه‌‏ها لزوم این ویژگی‌‏ها را رد می‌‏كنند و خلاقیت را توانایى حل مسائلى كه از قبل نیاموخته‌‏ایم، می‌‏داند.(وایزبرگ، 1995)

این‏‌گونه تعاریف و سایر تعاریف علی‌‏رغم تفاوت‏‌هاى اساسى كه در دیدگاه‌‏هاى خویش دارند، داراى نقاط اشتراكى نیز هستند. از مهم‏ترین نقاط اشتراك آن‌ها، نو بودن و تازگى داشتن كار خلاقانه است؛ اما هر چیز نو نمی‌‏تواند خلاقانه باشد، بنابراین، در اغلب تعاریف، ارزشمندى و مناسب بودن نیز مورد توجه قرار گرفته است، به‌‏طورى كه آمابیل (1990) معتقد است اگر اكتشافى بودن را به آن اضافه نماییم، این دو وجه اشتراك می‌‏تواند خود تعریف خلاقیت باشد. لذا در نظر او خلاقیت عبارت از هر اثر نو و ارزشمندى است كه از طریق اكتشاف حاصل شده باشد.

2ـ ابعاد خلاقیت‏

خلاقیت داراى سه بُعد غیرشناختى، شناختى و انگیزشى است. ابعاد غیرشناختى خلاقیت شامل ویژگی‌‏هاى خلاق در امور حركتى، هنرى و توانایی‌‏هاى خاصى است كه در سطح افراد مشابه كمتر می‌‏توان شاهد آن بود. (منطقى، .138)

ابعاد شناختى خلاقیت نیز ناظر بر وجود تفكر واگرا در فرد است. فرد خلاق توانمندى تولید ایده‌‏هاى بیشترى دارد و جریان تولید ایده‌‏ها نزد او از انعطاف‌‏پذیرى ذهنى بالاترى برخوردار است. او در جریان تولید ایده‏‌هایش ایده‌‏هایى بدیع و ابتكارى نیز تولید می‌‏كند كه این ایده‌‏ها به ذهن كمتر كسى خطور می‌‏كند.

ابعاد انگیزشى خلاقیت ناظر به انگیزه‌ی درونى فرد است و وى را بر آن می‌‏دارد كه بدون آن كه الزاماً پاداش بیرونى وجود داشته باشد، به شكل مستمر و پی‌‏گیر به كار مورد علاقه‌‏اش بپردازد.

2ـ1ـ بُعد شناختى‏

نظریه‌ی شناختى بر تفكر واگرا مبتنى است. تفكر واگرا درعین‌‏حال، تفكرى است كه براى هر پرسش، پاسخ مشخصى ندارد و به پاسخ‌‏هاى متعدد و در جهت‏‌هاى گوناگون می‌‏پردازد؛ در حالى‌كه در تفكر همگرا پاسخى معین و مشخص به پرسش داده می‌‏شود.

مهم‏ترین ویژگی‌‏هاى تفكر واگرا عبارت‌‏اند از:

1. سیّالى: توانایى برقرارى معنی‌‏دار بین اندیشه و بیان آن كه افراد را قادر می‌‏سازد راه‏‌حل‏‌هاى متعددى براى حل یك مسئله‌ی واحد ارائه دهند. به عبارت دیگر، سیّالى به كمیت پاسخ‌‏هاى فرد به یك مسئله مرتبط است. این ویژگى مبتنى بر این عقیده است كه كمیت موجب دگرگونى كیفیت می‌‏گردد.

2. اصالت ابتكار: توانایى تفكر با شیوه‌ی غیرمتداول و خلاف عادت رایج، اصالت ابتكار مبتنى بر ارائه جواب‏‌هاى غیرمعمول، تعجب‌‏آور و زیركانه به مسائل است.

3. انعطاف‏‌پذیرى: توانایى تفكر با راه‏‌هاى مختلف براى حل مسئله جدید است. تفكر قابل انعطاف، الگوهاى جدیدى براى اندیشیدن طراحى می‌‏كند.

4. بسط: توانایى توجه به جزئیات در حین انجام یك فعالیت است. اندیشه‌ی بسط‌یافته به كلیه‌ی جزئیات لازم یك طرح می‌‏پردازد و چیزى را از قلم نمی‌‏اندازد.

گیلفورد و تورنس از بُعد شناختى به خلاقیت نگریسته‌اند و بر همین اساس، آزمون‏‌هاى خویش را از خلاقیت تدوین كرده‌اند. گیلفورد در آزمون چهارگانه‌‏اى تفكر واگرا را می‌‏سنجند، مانند: سیالى فكرى، سیالى كلامى، سیالى بیانى، سیالى تداعى. موارد استفاده از اشیا، طراحى و... آزمون تورنس نیز به موقعیت‌‏هاى مشابهى اختصاص دارد.

بعضى از فعالیت‏‌هاى آزمون تورنس عبارت از فعالیت‏‌هاى كلامی‌‏اند مانند:

1. تصویرى پیچیده به آزمون‏‌شونده ارائه می‌‏گردد و از وى خواسته می‌‏شود تا براى روشن شدن موقعیت موجود در تصویر، سؤال‏‌هایى را مطرح كند.

2. در این فعالیت از آزمون‏‌شونده خواسته می‌‏شود تا دلایلى را كه به ایجاد موقعیت اخیر انجامیده است، حدس بزند.

آزمون‏‌هاى تصویرى نیز به كار می‌‏رود، مانند:

1. در این فعالیت، كاغذى حاوى تكه‌‏اى از یك منحنى رنگى به آزمون‏‌شونده داده می‌‏شود و از وى درخواست می‌‏گردد تا با تكمیل آن، یك شكل غیرمعمول را تهیه كند.

2. در این فعالیت، از آزمون‏‌شونده خواسته می‌‏شود كه مجموعه‏‌اى از اشكال را تكمیل و نامشان را نیز در زیر آن‌ها درج نماید.

3. از آزمون‏‌شونده خواسته می‌‏شود كه با مجموعه‌‏اى از خطوط موازى كه در اختیار وى قرار گرفته است، اَشكالى را تهیه نماید.

از دیدگاه تورنس، خلاقیت عبارت از حساسیت به مسائل، كمبودها، مشكلات و خلأهاى موجود در دانش بشرى، حدس زدن و تشكیل فرضیه‌‏هایى درباره‌ی این كمبودها، ارزش‏یابى و آزمایش حدس‌‏ها و فرضیه‌‏ها، اصلاح احتمالى و آزمون مجدد آن‌ها و در نهایت نتیجه‌‏گیرى است. تورنس (1980) و دوبونو (1986) نیز با نگاهى شناختى به خلاقیت، نظریه‌ی تفكر جانبى یا افقى را در تبیین خلاقیت ذكر كرده است كه مشابه تفكر واگرا در نظریه‌ی گیلفورد و تورنس است. دوبونو در كنار تفكر جانبى، تفكر عمودى را نیز مطرح كرده است. وى معتقد است كه تفكر عمودى موجب ایجاد قالب‏‌هاى ذهنى و توسعه‌ی آن می‌‏شود در حالى كه تفكر جانبى یا خلاق، ساختار این قالب‏‌ها را تغییر می‌‏دهد و قالب‏‌هاى جدیدى را ایجاد می‌‏كند. در تفكر عمودى، افراد براى حل مسئله پس از كندن چاه به حفر آن ادامه می‌‏دهند، اما در تفكر جانبى پس از كندن چاه به محل دیگرى حركت كرده چاه دیگرى می‌‏كنند.

مهم‏ترین تفاوت‏‌هاى تفكر خلاق و منطقى از نظر دوبونو عبارت‌‏اند از:

1. وسعت عمل: در تفكر منطقى، معمولاً می‌‏كوشیم با بررسى شقوق مختلف یك امر یا مسئله، بهترین راه را برگزینیم و آن را ملاك عمل قرار دهیم. اما در تفكر خلاق، خود را به یك طریق محدود نمی‌‏كنیم بلكه درصدد آنیم راه‏‌هاى هر چه بیشترى را براى حل یك مسئله بیاییم. این كار حتى پس از یافتن راه‏‌هاى مناسب ادامه پیدا می‌‏كند.

2. مسیر و جهت عمل: در تفكر منطقى، جهت و مسیر مشخصى دنبال می‌‏گردد؛ در حالى‌كه در تفكر خلاق نه تنها یك مسیر دنبال نمی‌‏گردد، بلكه راه‏‌ها و جهت‏‌هاى مختلفى نیز ایجاد می‌‏گردد. به عبارت دیگر، براى یك فرد در تفكر منطقى روشن است كه چه می‌‏خواهد و از چه راهى می‌‏تواند به مقصود برسد، در حالی‌كه در تفكر خلاق فرد جست‏‌وجو می‌‏كند تا بتواند تغییر و حركتى ایجاد كند و از این‏‌رو، تنها براى رسیدن به مقصود تلاش نمی‌‏كند.

3. توالى عمل: در تفكر منطقى، هر مرحله باید به دنبال مرحله‌ی بعد بیاید و مراحل نیز به یكدیگر وابسته‌اند. در حالی‌كه در تفكر خلاق نیازى به توالى مراحل نیست و می‌‏توان از مرحله‏‌اى به مرحله‌ی بالاتر جهید و سپس بار دیگر مراحل باقی‌‏مانده را طى كرد.

4. چگونگى برخورد با اشتباه‌‏ها و مسائل نامربوط: در تفكر منطقى، تلاش می‌‏شود كه در هر قدم هیچ‌‏گونه اشتباهى رخ ندهد؛ در حالی‌كه در تفكر خلاق امكان اشتباه است تا بتوان در نهایت به جواب درست دست یافت. همچنین در تفكر منطقى، مسائل نامربوط كنار گذاشته می‌‏شود و تنها به آن‏‌چه به مسئله ارتباط دارد پرداخته می‌‏شود، در حالی‌كه در تفكر خلاق به هر چیز به ظاهر بی‌‏ارتباط نیز توجه می‌‏شود و تلاش نمی‌‏شود كه در یك قالب بماند.

در تفكر منطقى، راه‏‌هایى انتخاب می‌‏شود كه فرد مطمئن باشد به جواب و نتیجه‌‏اى می‌‏رسد، در حالی‌كه در تفكر خلاق راه‏‌هاى نامطمئن نیز كشف می‌‏گردد؛ زیرا ممكن است این راه‏‌ها به نتایج باارزشى منتهى گردد. به همین دلیل، ترجیح داده می‌‏شود كه این راه‌‏ها نیز شناخته گردد.

به‏‌طور كلى، تفكر منطقى متوجه‌ی جنبه‌ی داوری‌‏كننده و ارزیابی‌‏كننده‌ی فكر است، یعنى مسائل تجزیه و تحلیل، مقایسه و در نهایت راه‏‌حل انتخاب می‌‏گردد؛ در حالی‌كه در تفكر خلاق، مسائل تجسم و پیش‌‏بینى می‌‏گردد. به عبارت دیگر، در تفكر منطقى واقعیت‏‌هاى موجود محدود می‌‏گردد، اما تفكر خلاق پاى در مسیر مجهولات می‌‏گذارد.

2ـ2ـ بُعد انگیزشى‏

انگیزه توسط محققانى مانند آمابیل مورد توجه قرار گرفته است. او اعتقاد دارد كه توجه زیاد به بُعد شناختى، باعث شده است كه ابعاد غیرشناختى و به‌‏خصوص انگیزه، علی‌‏رغم اهمیت زیاد آن، مورد توجه قرار نگیرد.

انگیزه شامل دو نوع درونى و بیرونى است. انگیزه‌ی درونى انگیزه‌‏اى است كه فعالیت، به خاطر خود عمل انجام می‌‏گیرد، زیرا خودِ كار، جالب و لذت‏‌بخش یا رضایت‏‌آمیز است. برعكس، در انگیزه‌ی بیرونى انجام كار براى تحقق هدف بیرونى است. آمابیل (1983) معتقد است خلاقیت نتیجه‌ی تعامل سه عاملِ مهارت‏‌هاى فردى، استعدادهاى درونى و انگیزه است و محل تلاقى این سه عنصر اصلى نیز بستر اصلى رشد خلاقیت است. استعدادهاى یك فرد هر چند تا حدى ذاتى است اما با آموزش می‌‏توان این استعدادها را شكوفا كرد. مهارت‏‌هاى تخصصى نیز اشاره به تجربیات مكتسب هر فرد دارد. انگیزه‏‌هاى درونى نیز به عنوان یك عنصر مهم، باعث می‌‏شوند كه افراد بتوانند استعدادها و مهارت‏‌هاى تخصصى خود را با پشتكار و با علاقه دنبال كرده به خلاقیت نایل گردند.

آمابیل (1990) می‌‏گوید كه در دوازده سال تحقیق دریافته است كه انگیزه‌ی درونى افراد داراى اهمیت بیشترى در خلاقیت است. اگر افراد از ابتدا به كار خویش علاقه داشته باشند و با لذت و رضایت وارد كار شوند، نه با فشار خارجى، می‌‏توانند خلاقیت بیشترى از خود نشان دهند. اهمیت انگیزه درونى در تحقیقاتى كه از زندگى نام‏‌آوران، نویسندگان، دانشمندان و هنرمندان به عمل آمده است، مشخص می‌‏گردد.

3ـ موانع خلاقیت‏

ظهور خلاقیت كه موهبتى الهى و همگانى است، مستلزم ایجاد بستر مناسب براى رشد و توسعه است؛ لذا براى گسترش این توانایى باید موانع و عوامل آن را نیز بررسى كرد تا بتوان فرصت لازم را براى رشد این توانمندى براى همه‌ی افراد جامعه فراهم آورد. در این‏‌جا، سعى شده است به‏‌طور خلاصه با طبقه‌‏بندى موانع و عوامل بروز خلاقیت، به این مقوله بپردازیم.

3ـ1ـ موانع ‏شناختى‏

1. عادت: افراد در حل مسائل معمولاً روشى را به كار می‌‏برند كه بدانند با موفقیت همراه است. این روش در موارد مشابه تكرار می‌‏شود و فرد كم‌‏كم به آن عادت می‌‏كند. عادت موجب می‌‏شود كه انسان در یك چارچوب خاصى قرار گیرد و كارهایش را طبق دستورالعمل معینى انجام دهد. ازاین‌‏رو، امكان نوآورى و یافتن راه‌‏حل‏‌ها و طرح‏‌هاى جدید كاسته می‌‏گردد.

2. عدم انعطاف‏‌پذیرى: انسانى كه در قالب معینى فكر و عمل می‌‏كند، انعطاف‏‌ناپذیر می‌‏گردد؛ زیرا توان اندیشیدن درباره‌ی جهات مختلف مسئله را ندارد و تنها یك یا دو جهت را می‌‏بیند.

3. رویگردانى از ابهامات: افراد اگر احساس كنند قادر به مقابله با موقعیت‌‏هاى مبهم، پیچیده و غیرمطمئن نیستند، از آن‌ها استقبال نمی‌‏كنند. به این ترتیب، فرصتى براى رویارویى با مسائل تازه و رسیدن به افكار خلاق را از دست می‌‏دهند. نیاز شدید و افراطى به نظم و ترتیب نمونه‌‏اى از این رفتار است و باعث می‌‏شود كه همه چیز كاملاً مرتب باشد تا ابهام و اشكالى پیش نیاید. بدین‏‌ترتیب، امكان بروز خلاقیت از بین می‌‏رود.

4. اتكا بر مفروضات: افراد معمولاً هنگام حل مسایل، مرزها و محدودیت‌‏هاى خاصى را قطعى فرض می‌‏كنند و همین مانع از بروز خلاقیت در آن‌ها می‌‏گردد.

5. تفكر منفى: این حالت ممكن است نسبت به خود و دیگران به صورت احساس ناتوانى، كم‌‏ارزشى، بدبینى، عیب‏‌جویى و ناامیدى ظهور یابد كه مانع جدى براى تفكر خلاق است. خودسانسورى و بی‌‏توجهى به ایده‌‏ها و افكارى كه می‌‏تواند سازنده و مؤثر باشد، نمونه‌‏هایى آشكار از منفی‌‏گرایى است. در بسیارى از مواقع، ایده‏‌هاى تازه‌‏اى كه می‌‏تواند تبدیل به طرح خلاق و مفیدى شود، به سبب برخوردهاى منفى براى همیشه نابود می‌‏گردد. در این مواقع، فرد به خود نهیب می‌‏زند كه این افكار بچه‏‌گانه است، احمقانه و مسخره به نظر می‌‏رسد، عملى نیست، اصلاً به من چه مربوط است و... همچنین این عبارات ممكن است از طرف دیگران بیان شود كه در هر دو حالت امكان بروز هرگونه خلاقیت را از بین می‌‏برد.

3ـ2ـ موانع عاطفى‏

1. ترس از شكست و اشتباه: ترس از شكست باعث می‌‏شود انسان فقط به دنبال امورى برود كه احتمال موفقیت در آن‌ها زیادتر باشد، لذا از هر كارى كه مستلزم خطرپذیرى و ریسك باشد دورى می‌‏كند، در حالى كه خلاقیت مستلزم خطرپذیرى بالاست.

این ویژگى هرچند به عنوان یك مانع فردى و عاطفى قلمداد می‌‏شود، اما به سبب نوع برخوردهایى كه از ابتدا با افراد شده است، به مرور شكل می‌‏گیرد؛ زیرا معمولاً به موفقیت‌‏ها پاداش داده می‌‏شود و شكست‏‌ها باعث سرخوردگى می‌‏گردد. از طفولیت به كودكان آموخته می‌‏شود كه اشتباه نكنند، در حالی‌كه شكست ضرورت دست‏‌یابى افكار و ایده‌‏هاى نو و خلاق است.

2. عدم اعتماد به نفس: بسیارى از مواقع افراد توانایی‌‏ها و استعدادهاى شگرفى دارند، اما عدم اعتماد به خود مانع بروز قواى خلاقشان می‌‏گردد. ممكن است آن‌ها افكار و ایده‌‏هاى زیادى داشته باشند اما با تردید به آن‌ها می‌‏نگرند و احساس می‌‏كنند نظریات آن‌ها ارزش زیادى ندارد؛ حتى جرأت نمی‌‏كنند كه آن‏‌ها را به زبان بیاورند. باور نداشتن به خویش كم‏‌كم منجر به سركوب و زایل شدن توانایی‌‏هاى فرد می‌‏گردد و قدرت آزاداندیشى و تعمق را از او می‌‏گیرد. بسیارى از مواقع، عدم رشد خلاقیت نتیجه‌ی موانع عاطفى مانند كمرویى، زودرنجى و اولویت قائل شدن به نظر دیگران به دلیل عدم اعتماد به نفس است. (حسینى، 1381)

3ـ3ـ موانع اجتماعى‏

1. مطابقت: منظور از مطابقت، همرنگ جماعت شدن است. مطابقت به علت نگرانى از متفاوت بودن از دیگران و تنها ماندن رخ می‌‏دهد و بدین‏‌ترتیب امكان ابتكار و ارائه روش‌‏هاى تازه محقق نمی‌‏گردد.

2. تأییدطلبى و ترس از عدم استقبال اجتماعى: افرادى كه نیازمند تأیید دیگران هستند و از نقد و عدم پذیرش اجتماعى می‌‏ترسند، نمی‌‏توانند از خود خلاقیتى نشان دهند.

افراد خلاق معمولاً به كار و ابتكار خویش بیش از استقبال دیگران بها می‌‏دهند و آن را قربانى انتظارات دیگران نمی‌‏كنند.

3. سنت‏‌ها: هرچند نمی‌‏توان اهمیت سنت‏‌ها را نادیده گرفت، اما وجود بعضى از سنت‏‌ها و روش‌‏هاى سنتى مانع بروز اندیشه‌‏هاى تازه می‌‏گردد؛ لذا تأكید و پای‌‏بندى بیش از حد به آن‏‌ها موجب كاهش خلاقیت‏‌ها می‌‏گردد.

3ـ 4ـ موانع خلاقیت در مدرسه‏

با توجه به آن‏‌چه تاكنون گفته شد، می‌‏توان مهم‏ترین موانع رشد خلاقیت در مدرسه و كلاس را چنین برشمرد:

1ـ ایجاد خودپندارى ضعف در دانش‌‏آموزان‏

2ـ اجازه اشتباه ندادن به دانش‏‌آموزان و توبیخ اشتباه‏‌هاى آنان‏

3ـ ایجاد رقابت نامناسب میان دانش‌‏آموزان‏

4ـ مقایسه‌ی غیرمنطقى دانش‌‏آموزان و عملكرد آن‏‌ها با یكدیگر

5 ـ اجازه‌ی ابراز عقیده ندادن به دانش‏‌آموزان‏

6ـ عدم توجه به پرورش قدرت تخیل دانش‌‏آموزان‏

7ـ عدم ایجاد فرصت لازم براى ابداع و ابتكار دانش‌‏آموزان‏

8 ـ تأكید بر اطاعت و پیروى دانش‌‏آموزان‏

9ـ بی‌‏توجهى نسبت به كنجكاوى و پرسش‌‏هاى دانش‌‏آموزان‏

4ـ عوامل مؤثر در رشد خلاقیت‏

عوامل مؤثر در خلاقیت را می‌‏توان به دو دسته‌ی فردى و محیطى تقسیم كرد. عوامل فردى مربوط به ویژگی‌‏هاى شخصى، و عوامل محیطى به موقعیت‌‏هاى فرد در ارتباط با دیگران مرتبط است.

آمابیل (1988) در نتایج پژوهش بسیار وسیعى كه از مصاحبه با 120 دانشمند به دست آورده بود، از همین تقسیم‏‌بندى استفاده كرد. عوامل فردى از دیدگاه دانشمندان عبارت بودند از:

1ـ ویژگی‌‏هاى شخصیتى متنوع‏

2ـ خودانگیزى‏

3ـ توانایی‌‏هاى شناختى خاص‏

4- تمایل به خطر كردن‏

5- تخصص در رشته‏

6- تجارب متنوع‏

همچنین، بعضى از عوامل محیطى مؤثر بر خلاقیت كه در نتیجه‌ی این مصاحبه‌‏ها به دست آمد، عبارت بودند از:

1ـ آزادى‏

2ـ منابع كافى‏

3ـ وقت كافى‏

4ـ جوّ مناسب‏

5 ـ طرح تحقیق مناسب‏

6ـ فشار

ویژگی‌هاى شخصى از مهم‏ترین عوامل مؤثر در رشد خلاقیت است، زیرا چنان كه به بررسى خصوصیات افراد خلاق بپردازیم تشابه و اشتراك‏‌هاى زیادى بین آن‏‌ها دیده می‌‏شود. تورنس (1980) نیز بعد از مطالعه‌ی بیست و دو ساله‌ی خویش از كودكان و نوجوانان، نتیجه گرفت كه اساس شخصیت افراد خلاق عبارت است از: استقلال اندیشه، شیفتگى فراوان نسبت به مسئله یا فعالیت مورد علاقه‏‌شان، شجاعت، كنجكاوى، صداقت و میل به خطر كردن. به نظر او صفات مذكور از صفات بارز افراد خلاق است، لذا با پرورش هر كدام از این ویژگی‌‏ها در افراد، می‌‏توان به خلاقیت نزدیك‏‌تر شد.

انسان‌‏هاى خلاق خود را با محیط سازگار كرده، از ابزار پیرامون خود استفاده می‌‏كنند. این افراد از تلقین اندیشه‌‏هاى متفاوت لذت می‌‏برند و به همین دلیل به ابزار پیچیده‌‏تر گرایش بیشترى دارند. بسیارى از مواقع، مجموعه‌‏اى از تضادها را می‌‏توان در رفتار آن‏‌ها مشاهده كرد. بعضى از این ویژگی‌‏ها عبارت‌‏اند از:

1. پرتحرك و ثابت: افراد خلاق داراى نیروى نهفته و عظیمی‌‏اند كه ممكن است سال‏‌هاى سال به همان شكل باقى بماند. این گروه از افراد می‌‏توانند ساعت‏‌هاى متمادى با شور و اشتیاق بر روى یك مسئله تمركز كنند و از آن‏‌جا كه یك نیروى ذاتى آن‏‌ها را هدایت می‌‏كند، بر این باورند كه می‌‏توانند آن مسئله را حل كنند. آن‏‌ها حتى در دوران پیرى نیز پرتوان هستند و نیروى ذاتى خود را حفظ می‌‏كنند. انسان‏‌هاى خلاق می‌‏توانند نیروى خود را كنترل و در صورت لزوم از آن استفاده كنند. وقفه‌‏هاى طولانى كه مابین كارهایشان دیده می‌‏شود، ناشى از فرصتى است كه آن‏‌ها به خود می‌‏دهند تا از كارهاى تكمیلی‌‏شان لذت ببرند؛ این ابزارى براى خشنودى آن‏‌ها محسوب می‌‏شود.

2. ساده و باهوش: افراد خلاق در عین سادگى بسیار، باهوش‌‏اند. یك مشخصه‌ی مهم در این‏‌گونه افراد میزان هوش عمومی‌ آن‏‌هاست. افراد خلاق از كارهاى پیچیده و داراى چالش لذت می‌‏برند و این ویژگى به تداوم رشد ذهنى در آن‏‌ها مربوط می‌‏شود. اما لوییس ترمن در 1921 ثابت كرد كه بهره هوشى بالا در یك فرد الزاماً منجر به خلاقیت نمی‌‏شود و یك فرد معمولى با بهره هوشى 120 زندگى بهترى دارد و تمایل بیشترى به خلاقیت در او دیده می‌‏شود. البته این گفته به این معنى نیست كه این فرد الزاماً خلاق است. (سیكزنتمی‌‏هالى، 1960)

افراد خلاق در عین هوشمندى ساده‌اند، چنان كه هاوارد گاردنر هوش افراد خلاق را با عدم بلوغ مرتبط می‌‏داند و از موتسارت به عنوان شاهدى براى ادعاى خود نام می‌‏برد.

3. مسئولیت‏پذیر و سهل‌‏انگار: افراد خلاق در عین حالى كه به كارهاى خویش حساس هستند با پشتكار و علاقه‌ی فراوانى عمل می‌‏كنند. آن‏‌ها در محیط كارى شوخ‏‌طبع‏‌اند و گاهى چنان در تصورات خویش غرق می‌‏شوند كه هرگونه محدودیت زمانى و مكانى را فراموش می‌‏كنند.

4. واقع‌‏گرا و رؤیایى: طبق نظریه‌‏هاى جدید، یك فرد خلاق به سمت واقعیت یا آن‏‌چه واقعیت محسوب می‌‏شود گرایش دارد. براى یك شخص خلاق بسیار حایز اهمیت است كه در باورهاى ناممكن خود به جست‌‏وجو بپردازد و حس حقیقت را درون تصوراتش حفظ كند. به جز این، افراد خلاق می‌‏توانند دنیاى خود را بی‌‏آن‏كه در دنیاى واقعى پایه و اساس داشته باشد، خلق كنند. شاید باورهاى آنان مورد پذیرش واقع نشود، اما سرانجام از آن یك عقیده‌ی خلاق شكل می‌‏گیرد.

5. درون‏‌گرا و برون‏‌گرا: افراد خلاق هم درون‏‌گرا و هم برون‏‌گرا هستند، در حالی‌كه مردم عادى یكى از این دو خصوصیت را از خود نشان می‌‏دهند و بر همین اساس است كه ما به نوع شخصیت آن‏‌ها پى می‌‏بریم؛ اما افراد خلاق هر دو ویژگى را بروز می‌‏دهند.

6. فروتن و مغرور: افراد خلاق هم فروتن و هم مغرورند. آنان در عین حال براى آن‏‌چه و آن كس كه باعث موفقیت‌‏شان شده است، احترام زیادى قائل‌‏اند و با دیدن كارهاى تكمیل‌‏شده‌ی خود نیز احساس غرور می‌‏كنند.

7. مردانگى ـ زنانگى: انسان‌هاى خلاق از نقش كلیشه‌‏اى مردانه ـ زنانه می‌‏گریزند. دخترهاى خلاق سرسخت‏‌تر و مردانه‌‏تر از دخترهاى معمولى و پسرهاى خلاق احساساتى و عاطفی‌‏تر از پسرهاى عادى هستند. افراد خلاق نشان داده‌اند كه به خوبى از عهده‌ی هر دو نقش برمی‌‏آیند.

8. كلّه‏‌شق و محافظه‏‌كار: باورهاى سنتى كمتر تغییر می‌‏كنند، اما افراد خلاق نمی‌‏توانند باورهاى كاملاً سنتى داشته باشند؛ لذا مخاطرات را می‌‏پذیرند. هرچند افراد خلاق تمایل دارند متفاوت از دیگران و غیرقابل پیش‏‌بینى باشند، اما از آن‏‌جا كه عقایدشان در نظر دیگران بد جلوه می‌‏كند مجبورند تا حدى محافظه‌‏كارى كنند.

نتیجه‏

خانواده و مدرسه از مهم‏ترین عوامل اجتماعى رشد خلاقیت در افرادند. موقعیت خانوادگى از عوامل اساسى در تحقق توانایی‌‏هاى بالقوه‌ی انسان است. تحقیقات نشان می‌‏دهد كه رفتار و نگرش والدین، كمیت و كیفیت علایق آن‌ها و نحوه‌ی تعامل‌شان با فرزندان بر رشد توانایی‌‏هاى فرزندان كاملاً مؤثر است.

بسیارى از افراد سرآمد و خلاق متذكر شده‌اند كه در مرتبه‌ی نخست تلاش‌‏هاى والدین و سپس عوامل آموزشى مانند مربیان موجب پرورش استعداد آن‌ها بوده است.
مطالعه‌‏اى كه بر روى افراد موفق هنرمند انجام شده نشان می‌‏دهد آن‌ها عوامل حمایت‌‏كننده داشته‌اند. تمام هنرمندان خلاق گزارش كرده‌اند كه دست كم یكى از والدین یا نزدیكان آن‌ها به كارشان علاقه نشان می‌‏دادند و از آن‌ها حمایت می‌‏كردند، گرچه محیط از شرایط چندان مساعد برخوردار نبوده است.

منابع‏
1ـ منطقى، مرتضى، بررسى پدیده‌ی خلاقیت در كتاب‏‌هاى درسى دبستان (پایان‏‌نامه‌ی دكترى، دانشگاه تهران، 1380).
2ـ حسینى، افضل‌‏السادات، تأثیر برنامه آموزش خلاقیت معلمان بر دانش، نگرش و مهارت آن‌ها (تهران: سازمان پژوهش و برنامه‌‏ریزى، 1381).
3ـحسینى، افضل‌‏السادات، ماهیت خلاقیت و شیوه‌‏هاى پرورش آن (مشهد: شهر آستان قدس، چاپ سوم، 1382).
 

*****

منبع : برگرفته از سایت http://www.edunews.ir